همه چیز دونی!
پنجشنبه 12 اسفند 1389 :: نویسنده : فربد رحیمی نیک

درس دهم داستان نویسی

37- مزیت استفاده از چند زاویه دید:

برتری چند زاویه‏ دید (زاویه دید شخصیت‏های مختلف) بر زاویه دید اول شخص مفرد (من راوی) در این است که نویسنده می‏تواند از کانون توجهی سیار استفاده کند. در زاویه دید اول شخص ما فقط تصورات و اطلاعات راوی را در باره شخصیت‏های دیگر، می‏دانیم. به علاوه راوی فقط می‏تواند اتفاق‏هایی را که می‏بیند بیان کند و آنچه را که نمی‏بیند فقط حدس بزند.

با به کارگیری چند زاویه دید می‏توان شخصیت‏ها را از طریق واکنش‏هایشان بیشتر کاوید. و باز همزمان شاهد اعمال شخصیت‏های مختلف در مکان‏های متفاوت بود و داستان را با استفاده از نمایش شخصیت‏های جامع و متعدد دیگر، با تنوعی بیشتر بسط داد.

راوی اول شخص صرفاً می‏تواند افکار و احساساتش را افشا کند و واکنش دیگران را حدس بزند. اما استفاده از زاویه‏های متعدد امکانی است تا با آن ذهن خود آگاه چند شخصیت را در صحنه‏ای واحد، بکاویم. و چون کانون توجه، سیار است، می‏توانیم به راحتی از شخصیتی به شخصیت دیگر بپردازیم.

زاویه دید اول شخص: زنم خیلی مهربان شده بود. غذا را آماده کرده و روی میز چیده بود. بعد از دعوای مفصل دیشب عجیب بود. شاید اصولاً زن‏ها آدم‏های عجیبی باشند. به کابینت تکیه داده بود و لبخند می‏زد. اما کمی  دستپاچه بود و دائم دستش را به پشتش می‏برد. گفتم: «چیه؟ بنشین.» گفت: «هیچ چیز، پشتم کمی درد می‏کند.»

زاویه دید سوم شخص: زن سعی می‏کرد با مهربانی رفتار کند. غذا را آماده کرده و روی میز چیده بود. اما کمی دستپاچه بود. در حالی که به کابینت آشپزخانه تکیه داده بود فکر کرد: یعنی چاقو را می‏بیند؟ مرد از اینکه غذا مرتب و منظم روی میز چیده شده بود، ذوق زده شده بود. رفتار زنش کمی غیرعادی بود و هی دستش را به پشتش می‏برد. فکر کرد: «حتماً از دعوای دیشب خجلت زده است و هدیه‏ای را که برایم خریده، پشتش قایم کرده.» گفت: «چیه؟ بنشین.»

زاویه دید اول شخص صمیمانه‏تر و متمرکزتر است اما زاویه دیدهای متعدد داستان را با تنوع بیشتری پیش می‏برد و ذهن هشیار شخصیت‏های بیشتری را می‏کاود. به علاوه در این شیوه محدودیت مکانی نیز نداریم.

 

38- رجوع به گذشته در برابر یادآوری:

درس دهم داستان نویسی

رجوع به گذشته، بازگشتی به قبل و بیان صحنه کاملی از زندگی گذشته شخصیت است. اما یادآوری نکته‏ای گذراست که یک لحظه به ذهن خود آگاه شخصیت خطور می‏کند. رجوع به گذشته، شخصیت را کاملاً از حال به گذشته می‏برد. اما یادآوری لحظاتی شخصیت را به یاد گذشته می‏اندازد اما او را به گذشته منتقل نمی‏کند. خواننده رجوع به گذشته، به یادش می‏ماند اما یادآوری آنقدر زود‏گذر است که تاثیری ماندگار بر ذهن خواننده نمی‏گذارد.

داستان: زن آوازه خوان سیار کلیسا ضمن سفرش به سرتاسر کشور با قماربازی آشنا می‏شود و تحت تاثیر وسوسه‏های او قرار گرفته، پیشش می‏ماند... اما وجدانش همواره عذابش می‏دهد.

رجوع به گذشته: زن آوازه‏خوان تنهاست و مرد مشغول قماربازی است نویسنده به زندگی گذشته زن رجوع می‏کند. زن در دفتر کشیش است. کشیش به او هشدار می‏دهد که: «مردها سعی می‏کنند برای عیاشی و تمایلات پستشان با تو طرح دوستی بریزند.» و او احتمال چنین پیشآمدی را نمی‏دهد. اما حالا می‏فهمد که غرورش باعث سقوطش شده است.

یادآوری: زن از اینکه پیش قمارباز بماند ناراحت است. یاد هشدار پدرش راجع به قماربازان جذاب می‏افتد.

نه فصل یا چهل و پنج صفحه جلوتر قمارباز، فحاش و خشن می‏شود. زن آوازه خوان می‏خواهد ترکش کند.

یاد‏آوری هشدار پدر، انگیزه کافی برای ترک قمارباز نیست. چون اطلاعاتی را که در این مورد به خواننده می‏دهیم بسیار گذراست و کاملاً به یاد خواننده نمی‏ماند. اما اگر آوازه خوان به گذشته رجوع کند، صحنه رجوع به گذشته آنقدر بر روی صفحه کاغذ می‏ماند که خواننده به راحتی آن را به یاد می‏آورد. وقتی صحنه دفتر کشیش دوباره در ذهن آوازه‏خوان زنده می‏شود، گویی خواننده نیز آنجا بوده است. نویسنده حتی می‏تواند بعداً از قسمت‏هایی از محتوای رجوع به گذشته مجدداً استفاده کند. رجوع به گذشته شبیه صحنه کامل [تئاتر] است، حال آنکه یادآوری بیشتر شبیه «تک گویی» [شخصیت در تئاتر] است.

 

39- درون‏نگری ضروری:

درون‏نگری کاشتن عمدی افکاری در ذهن شخصیت برای افشای واکنش ذهنی او در برابر حادثه است. اگر افکار شخصیت را افشا نکنیم خواننده راهی برای درک روشن تاثیر حوادث بر زندگی شخصیت ندارد.

البته واکنش عملی شخصیت در برابر حادثه چیزهایی را به ما می‏گوید اما افکار او در موقع رخ دادن یک حادثه، نکات بیشتری را افشا می‏کند.

مثال (بدون درون‏نگری): وزیر خارجه جان استنلی را نشان داد و گفت که او جاسوس است. مقامات دیگر حاضر در جلسه تعجب کردند. جان استنلی به دیوار خیره شد. وزیر خارجه دسته‏ای کاغذ را تکان داد و داد زد: «این مدارک دال بر خیانت مسلم شماست.» جان دستانش را بر روی میز بلوط در هم فرو کرد. مردانی که در دو طرفش نشسته بودند از جایشان بلند شدند و رفتند.

اگر نویسنده افکار متهم را در لحظه‏ اتهام، حذف کند، داستان را از درون نگری ضروری و آنی محروم کرده است. و اگر افشای افکار او را به تاخیر بیندازد، تاثیر آنی اتهام به خاطر این تاخیر، کم می‏شود.

مثال (با درون‏نگری): وزیر خارجه جان استنلی را نشان داد و گفت که جاسوس است. قیافه جان درهم رفت. فهمید که زنش به او خیانت کرده. خودش را به بی‏خیالی زد: «بعداً به حسابش می‏رسم.» مقامات دیگر حاضر در جلسه تعجب کردند...

درون‏نگری به منزله اطلاعاتی تکمیلی است و خواننده را دقیقاً از واکنش شخصیت در برابر اوضاع آگاه می‏کند. میزان استفاده از درون‏نگری نیز بسته به اهمیت اطلاعاتی است که به خواننده می‏دهد. اما باید حتماً کوتاه باشد تا مانعی سر راه جریان روان لحظه نمایشی ایجاد نکند.

 

40- صحنه پردازی

ممکن است جزئیات صحنه مشکلاتی برای داستان ایجاد کند. نویسنده‏ها اغلب یا بیش از حد از جزییات صحنه استفاده می‏کنند یا اصلاً از آن استفاده نمی‏کنند. اگر به نحوی غیر موثر و مصنوعی از آن استفاده کنیم بین شخصیت و مکان جدایی می‏افتد، در حالی که جزییات باید با اعمال شخصیت یکی شود. اگر جزییات را جدای از شخصیت روی کاغذ بیاوریم، یا در کار داستان اخلال و حرکت آن را کند و یا ذهن ما را نه به شخصیت بلکه به چیز دیگری مشغول می‏کنند.

مثال (جزییات غیرموثر): جنی خسته بود. بی‏هدف در آشپزخانه به این طرف و آن طرف می‏رفت. ظرف‏های نشسته در ظرف‏شویی آشپزخانه بود. پیش‏بند چروک به صندلی آویزان بود و در یخچال کمی باز بود.

نویسنده احساس جنی را بیان می‏کند و سپس او را در مکان خاصی قرار می‏دهد: آشپزخانه‏ای درهم ریخته. اما بعد توجهش از جنی منحرف می‏شود تا به توصیف آشپزخانه بپردازد. اما آشپزخانه به هم ریخته ربطی به جنی خسته ندارد و بر خسته بودن جنی نیز تاکید نمی‏کند. اما اگر هر دو را با هم بیامیزیم، جزییات زنده و توصیف ما قوی‏تر می‏شود.

مثال: جنی احساس می‏کرد مثل پیش‏بند چروک از صندلی آویزان است. بی‏هدف در یخچال را که کمی بازمانده‏ بود بست. دوست داشت تلفن زنگ بزند. نگاه به شیر آب که بر روی ظرف‏های نشسته توی ظرف شویی چکه می‏کرد انداخت. خسته بود.

در این حالت نویسنده علاوه بر توصیف جزییات آشپزخانه توجهش نیز از جنی منحرف نشده؛ و جنی و آشپزخانه یکی شده است.

همه نویسندگان در آثارشان از جزییات استفاده می‏کنند تا واقعیت‏های عاطفی، معنوی و جسمانی اشخاص را خلق و افشا کنند.

نویسندگان حرفه‏ای چنان ماهرانه این جزییات را در آثارشان به کار می‏گیرند که خواننده به آن به عنوان بخشی ذاتی از محتوا و نه جزییاتی منفرد و جدا از محتوا، می‏نگرد.

ادامه دارد...



نوع مطلب : ادبیات، 
برچسب ها : داستان نویسی،


درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic