همه چیز دونی!
شنبه 31 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

·         . . . قرار نبوده تا نم نم بارون زد، دستپاچه شویم و زود چتری از پلاستیکی روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم.

·         قرار نبوده اینقدر دور شویم و مصنوعی. ناخنهای مصنوعی، دندانهای مصنوعی، خندههای مصنوعی، آوازهای مصنوعی، دغدغههای مصنوعی.

 

هر چه فكر میکنم میبینم

 

·         قرار نبوده ما اینچنین با بغل دستیهایمان در رقابتهای تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

·         قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید بدانم راه تعالی بشری از دانشگاهها و مدرکهای ما رد بشود … باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند…

·         قرار نبوده این همه در محاصرهی سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلیِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بیشک این همه کامپیوتر و پشتهای غوزکرده‌‌ی آدمهای ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده؛ تا به حال بیل زدهاید؟ باغچه هرس کردهاید؟ آلبالو و انار چیدهاید؟… کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفتهاید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست… این چشمها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر، برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت ها خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشدهاند.

·         قرار نبوده خروسها دیگر به هیچکار نیایند و ساعتهای دیجیتال بهجایشان صبحخوانی کنند. آواز جیرجیرکهای شبنشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و اینطور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.

·         من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه‌‌ی دار و ندار زندگیمان، همهی دغدغهی زنده بودنمان.

·         قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

·         قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستارهها نخوابیده باشیم.

·         قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالمتاب و محبتش، زره بگیریم..

·         قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یکبار هم بیواسطهی کفش یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

·         قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانهی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم.

چیز زیادی از زندگی نمیدانم،


اما همین
قدر میدانم که اینهمه “قرار نبوده”‌_ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی‌مان را آشفته‌ و سردرگم کرده…آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سردر نمی‌آوریم چرا.
قرار بوده عاشق باشیم ،مهربون ،بی شیله پیله...مست عطر یاس و محبوبه شب... عاشق محبت و کمک بی منت ....گریزان از دروغ ،حسادت ،دورویی غیبت ،غرور... قرار بود درخت بکاریم و پرنده ها را دونه بدیم...قرار بوده خودمان باشیم آدم






نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 27 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!


 







نوع مطلب : عكس، زیست‌شناسی، 
برچسب ها :
دوستان روز چهارشنبه سی ام فروردین 91 ساعت 19:00 غروب ، یکی از همکاران بنده توسط یک ماشین پژو 206 با سه سرنشین ، تنها به دلیل تاکسی خور نبودن مسیر و استیصال ناشی از عجله به رسیدن به خانه ، در خیابان سئول نزدیک قرارگاه نیروهای انتظامی جنب ده ونک ،  ربوده میشود 
: بقیه حادثه از زبان مال باخته
به محض ورودم به اتومبیل سرنشین صندلی عقب ، پس گردنم را گرفت و نوک قمه را به بدنم فشرد 
اولین  چیزی که ازم گرفتند موبایلم بود چون شاید میترسیدند در زنگ زدن به پلیس دستم سریع باشه بعد مجودی نقدی کیف پولم و کارتهای اعتباری و ساعت و محتویات جیبهام رو مورد بازرسی قراردادند و شماره رمز کارتهای عابر بانکم رو گرفتند و با استفاده  ازعابر بانکهای طول مسیر سه مورد 200000 تومان یعنی مجموعاً 600000 تومان از کارتهام برداشت کردند ، همه اینها در حالی بود که همش در اتوبانهای چمران و نیایش و اون حول و حوش من را میچرخوندن
 خلاصه ملایمت من در برخورد باهاشون اونارو متقاعد کرده بود که همراه با اموالم ، جونم رو هم نگیرند
شاید هم اینقدر سابقه دار و حرفه ای بودن که مشکل چهره شناسی نداشتند 
و من از خدای مهربون بخاطر همین موضوع بسیار شاکرم
از بخت بد در میانه راه همسرم به موبایلم زنگ زد و همون عقبیه گفت که جواب بدم و بهش بگم توی ترافیکم و  دیر میام  ،اما یکیشون که معلوم بود حرومزاده تر از اون دوتای دیگه است ، درکمال بیشرمی توی گوشم گفت که با خانمم زیر پل ستارخان قراربزارم که در حقیقت اونا برن سروقتش ، ولی خوشبختانه اراده اون دوتای دیگه به این کار نبود، چونکه ظاهرا ً بیخیال ادامه ماجرا شدند و منو برگردوندند به ده ونک و موقع پیاده شدن اولاً مدارکم رو پانصد متر جلوتر توی پیاده رو انداختند تا من مجبور بشم جهت عکس اونا حرکت کنم و ثانیاً یکیشون خیلی خط و نشون برام کشید که اگه آژانس بگیری بیای پیمون خلاصه ترمز دستی میکشم میام پایین جیگرتو از سینت در میارم و از این حرفا
اما پس از اینکه من اونا رو مطمئن کردم که این چیزها الان توی این شرایط به ذهنم نمیرسه و حتی اگر یه کلاشینکف هم با خودم داشتم ، از شدت ترس نمی تونستم ازش استفاده کنم، پیادم کردن و در تمام این مدت یکی که قمه دستش بود مثل یک اسکورت من رو سوار و پیاده میکرد
دست آخر هم من رو وادار کردند که از یه شیب تند پایین برم تا فرصت داشته باشند دور بشند
درخاتمه باید بگم اگه با دقت به این ماجرا توجه کنیم ، چند نتیجه میشه گرفت
اول اینکه اگر احساس کردین مسافرها از قبل باهم آشنا هستند ، اصلاً مرام کش نشین ، که آخی بیچاره برای کمک به من وایساده ، نخیر عزیز حتماً برای کمک به خودشونه که وا میسدن
دوم اینکه اگه این بنده خدا بلد بود که رمز کارتش رو معکوس بهشون میداد ، دستگاه پول رو بهشون میداد اما اولاً اعلام سرقتشوبه  پلیس زنگ میزد و درضمن عکس بی صاحابشونم رو میگرفت که بعداً شاید به درد آگاهی چیها می خورد
سوم اینکه فقط دعا کنید و سعی کنید در مسیر این جور جانوران قرار نگیرید،چون اگر خود بروس لی هم که باشید کاری از دستتون بر نمی آد
 
بلا نبینید انشاءالله
یا حق
 
توصیه های یک پلیس برای امنیت شخصی
 
1- قویترین قسمت بدن شما آرنجتان  میباشد...
در صورتیکه به اندازه کافی به شخصی نزدیک هستید که بتوانید از آرنجتان استفاده نمایید، این کار را انجام دهید...


2-
در صورتیکه دزدی از شما کیف پولتان را خواست، آن را به او تحویل ندهید
کیف را به سمتی دور، ترجیحا در حیاط منزل مجاور پرتاب کنید...
ممکن است این شانس وجود داشته باشد که دزد به کیف شما بیش از خود شما علاقه نشان دهد و به سمت کیف برود در این لحظه شما فرار کنید...


3-
در صورتیکه شما را داخل صندوق ماشین انداخته اند چراغ های عقب را در آورید...
و دستتان را از سوراخ بیرون برده، دیوانه وار آن را تکان دهید راننده شما را نمیبیند،...
 اما سایرین میبینند. این کار جان افرادی ر نجات داده است...


4-
 خانم ها معمولا عادت دارند که هنگامیکه پس از خرید یا کار وارد اتومبیل خود می شوند...
در آن بنشینند و کارهای دیگر انجام دهند ممکن است کسی شما را زیر نظر داشته باشد...
و در یک فرصت مناسب از در سمت پیاده رو وارد اتومبیل شده اسلحه یا چاقویی را به طرف شما بگیرد و به شما گوید که به کجا بروید و حوادث ناگوار بعدی به وقوع بپیوندد.
به محض اینکه وارد خودرو شدید، درها را قفل کرده و محل را ترک کنید اگر هنگامیکه سوار خودرو شدید،...
شخص دیگری نیز در اتومبیل بود و اسلحه ای را به سمت شما نشانه رفت متوقف نشوید...
تکرار میکنم اتومبیل خود را متوقف نکنید به جای ترمز کردن،...
پای خود را بر روی گاز فشار دهید و با سرعت به چیزی بکوبانید که ماشین خرد شود ...
كمربند ایمنی و یا کیسه هوا جان شما را نجات خواهد داد...
و اگر دزد دیگری در صندلی عقب نشسته باشد به محض برخورد ماشین با مانع...فرار کنید،
كه فرار كردن بهتر از این است جسد شما را در جایی پیدا كنند...
 
5- چند نکته هنگام سوار شدن به ماشین در یک پارکینگ مسقف یا سرپوشیده:
حواس خود را جمع کنید. اطراف خود، درون ماشین و صندلی عقب را نگاه کنید ...
زمین سمت پیاده رو را نگاه کنید... اگر ماشین شما در کنار یک ون بزرگ پارک است...
از در سمت پیاده رو سوار اتومبیل شوید بیشتر قاتل های زنجیره ای
قربانیان خود را در حالیکه می خواهند سوار ماشین شوند به داخل ون میکشند...
به ماشینی که در سمت خیابان و یا پیاده رو، نزدیک ماشین شما پارک است نگاه کنید...
اگر مردی تنها در صندلی ای که نزدیک ماشین شما است، نشسته است به عقب برگردید و با یک نگهبان یا پلیس به ماشین خود نزدیک شده و سوار شوید...


6- همیشه از آسانسور به جای پله استفاده نمایید...
راه پله ها مکان هایی ترسناک برای تنها بودن هستند و بخصوص در شب مکان های خوبی برای انجام جنایت و زورگیری می باشند...


7- در صورتیکه شخصی اسلحه دارد و شما از او فاصله بیش از سه متر دارید یقینا بهتر است كه بدوید...
شخص مهاجم فقط می تواند بدون دقت به شما شلیک کند ...
در حالیکه شما یک هدف متحرک هستید، احتمال اینکه تیر به شما بخورد 4 درصد است...
و همچنین به احتمال زیاد محلی از بدن که مورد اصابت گلوله قرار میگیرد، یکی از اعضای حیاتی بدن شما نیست... ترجیحا به صورت زیک زاگ بدوید...
 
 8- خانم ها معمولا تلاش می کنند که عاطفی و دلسوز و شفیق باشند ...
اینطور زنانه و لطیف كه تابحال رفتار داشته اید و با این شرایط خاص متفاوت برخورد كنید...!
برای همه كس اینطور نرم رفتار كردن اشتباه است و دیگر بس است...!!!  
 این رفتار ملایم ممکن است به شما صدمه زده و یا حتی به کشته شدنتان منجر شود...
 رهبر باندی که یک قاتل بود و قتل های زنجیره ای انجام میداد مردی خوش تیب و با سواد بود. از حس شفقت زنان سوء استفاده میکرد : با عصایی در دست لنگان لنگان راه میرفت و برای سوار شدن به اتومبیل خود درخواست کمک میکرد...


9- نکته امنیتی دیگر
:
شخصی به من گفت که دوستش صدای گریه یک بچه را شب هنگام در راهرو آپارتمان شنیده است...
 و بدلیل اینکه دیر وقت بوده به پلیس زنگ زده است... او فکر میکرد که این عجیب است...
پلیس به او گفت: هرکاری که میکنی، در را باز نکن... زن گفت که این مانند صدای یک بچه است که انگاراز پنجره به بیرون خزیده و ممکن است وارد خیابان شود... او نگران بچه است...
پلیس گفت، یکی از واحدهای اعزامی ما در راه است... هر کاری که میکنی، در را باز نکن!...
پلیس به او گفت که آنها فکر میکنند که یک قاتل قتل های زنجیره ای صدای یک بچه را ضبط کرده است و با استفاده از آن زنان را با فکر اینکه کسی یک بچه آنجا گذارده است، به بیرون از خانه میکشاند...
او گفت که آنها هنوز این موضوع را تایید نکرده اند. اما تعداد زیادی خانم تماس گرفته و میگویند هنگامیکه شب هنگام در خانه تنها بوده اند، صدای گریه یک بچه را از بیرون در میشنوند...


10-      
اگر صدای چکه آب از شیرهای بیرون خانه در نیمه شب شنیدید...
هرگز از منزل خارج نشوید و با تماس، از همسایه های خود کمک بگیرید...




نوع مطلب : آموزشی، 
برچسب ها :
یکشنبه 25 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
دیکشنری انگلیسی به شیرازی
 
 
 
 
 
می نه؟
 
Am I right
 
ها والوو
 
Yes
 
نه كاكو
 
No
 
نه آمو؟؟
 
Really
 
یا ابالفضل
 
Oh my God
 
بری چی چی؟
 
?Why
 
كاری باری؟
 
bye
 
آم برو او ورو بیزو باد بیاد
 
leave me alone
 
آم کله پرک گرفتم
 
u made me confused
 
ووی آمووو
 
wow
 
بی اینجو
 
come here
 
عامو ولش كن،حوصله داری شمو هم ماشاللو
 
Take it easy
 
جونم مرگ نشی
 
so cute
 
همی‌ نه‌
 
that's true
 
ارسیو زدم زیر چلم گوروختم
 
I took my shoes and scapped
 
قایم
 
Hard
 
نیوار
 
Tape
 
حالو چه خبره؟
 
!Slow down
 
جیگری بشی
 
You are disgusting
 
آفتوو
 
Sunshine
 
باریكلوو
 
Great
 
بونه
 
Excuse
 
گمپ گلم
 
Dear
 
عام بپوكی
 
when someone eats too much
 
صبرم بده،امونم بده
 
wait
 
خوبوو
 
good quality
 
كلپوك
 
lizard
 
دس نماز
 
washing yourself before praying
 
جنماز
 
a square shape device that you can pray on it
 
باكیت نیس
 
?Are you ok
 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
یکشنبه 25 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
 
پروفسور حسابی بعد از ملاقاتی که با انیشتین دارند و پس از آنکه انیشتین
به ایشان نوید می دهند که نظریه شما در آینده ای نه چندان دور، علم فیزیک
را در جهان متحول خواهد کرد، به پروفسور پیشنهاد  می دهد که برای تکمیل
نظریه خود در آزمایشگاه مجهز دانشگاه شیکاگو به کار خود ادامه دهد.
 
در اینجا خاطره ای از ایشان در دانشگاه شیکاگو نقل شده که هر ایرانی را
به فکر وا می دارد.
 
 
" دانشگاه شیکاگو بسیار پیشرفته بود. مهم تر از هر چیزی آزمایشگاه های
متعدد و معتبر آن بود. من در لابراتوار بسیار پیشرفته اپتیک، مشغول به
کار شدم. در خوابگاه دانشگاه هم اتاق مجهزی برای اقامت، به من داده
بودند. از نظر وسایل رفاهی، مثل اتاق یک هتل بسیار خوب بود. آدم باورش
نمی شد، این اتاق در دانشگاه باشد. معلوم بود که همه چیز را، برای دلگرمی
محققین و اساتید، فراهم کرده بودند. نکته خیلی مهم و حائز اهمیت،
آزمایشگاه ها و چگونگی تجهیزات آن بود. یک نمونه از آن مربوط به میزی
می شد، که در آن آزمایشگاه به من داده بودند، این میز کشوی کوچکی داشت،
از روی کنجکاوی آنرا بیرون کشیدم، و با کمال تعجب، چشمم به یک دسته چک
افتاد. دسته چک را برداشتم، و متوجه شدم تمام برگه های آن امضا شده است.
فوراً آنرا نزد پروفسوری که رئیس آزمایشگاه ها و استاد راهنمای خودم بود
بردم.چک را به او دادم، و گفتم: ببخشید استاد، که بی خبر مزاحم شدم.
موضوع بسیار مهمی اتفاق افتاده است، ظاهراً این دسته چک مربوط به پژوهشگر
قبلی بوده، و در کشوی میز من جا مانده است، واضافه کردم، مواظب باشید،
چون تمام برگ های آن امضا شده است، یک وقت گم نشود.
پروفسور با لبخند تعجب آوری، به من گفت: این دسته چک را دانشگاه برای
شما، مانند تمام پژوهشگران دیگر دانشگاه، آماده کرده است، تا اگر در
هنگام آزمایش ها به تجهیزاتی نیاز داشتید، بدون معطلی به کمپانی سازنده
تجهیزات اطلاع بدهید.آن تجهیزات را، برای شما می آورند و راه می اندازند
و بعد فاکتوری به شما می دهند. شما هم مبلغ فاکتور شده را روی چک می
نویسید و تحویل کمپانی می دهید. به این ترتیب آزمایش های شما با سرعت
بیشتری پیش می روند.
توضیح پروفسور مرا شگفت زده کرد و از ایشان پرسیدم: بسیار خوب، ولی این
جا اشکالی وجود دارد، و آن امضای چک های سفید است؛ اگر کسی از این چک سوء
استفاده کرد، شما چه خواهید کرد؟
 با لبخند بسیار آموزنده یی چنین پاسخ داد: بله، حق با شماست. ولی باید
قبول کنید، که درصد پیشرفتی که ما در سال بر اساس این اعتماد به دست می
آوریم، قابل مقایسه با خطایی که ممکن است اتفاق بیفتد، نیست.
« این نکته، تذکر یک واقعیت بزرگ و آموزنده بود. نکته یی ساده که
متاسفانه ما در کشورمان، نسبت به آن بی توجه هستیم
یک روز که در آزمایشگاه مشغول به کار بودم، دیدم همین پروفسور از دور مرا
به شکلی غیر معمول، نگاه می کند. وقتی متوجه شد، که من از طرز دقت او
نسبت به خودم متعجب شده ام، با لبخندی بسیار جذابی کنارم آمد، و گفت:
آقای دکتر حسابی، شما تازگی ها چقدر صورتتان شبیه افراد آرزومند شده است؟
آیا به دنبال چیزی می گردید، یا گم گشته خاصی دارید؟
من که از توجه پروفسور تعجب کرده بودم با حالت قدرشناسی گفتم: بله، من
مشغول تجربه ی نظریه ی خودم، در مورد عبور نور از مجاورت ماده هستم، برای
همین، اگر یک فلز با چگالی زیاد، مثل شمش طلا با عیار بالا داشتم، از
آزمایش های متعدد، روی فلز های معمولی خلاص می شدم، و نتایج بهتری را در
فرصت کمتری به دست می آوردم؛ البته این یک آرزوست.
او به محض شندیدن خواسته ام، گفت: پس چرا به من نمی گویید؟
گفتم آخر خواسته من، چیز عملی نیست. من با شمش آلومینیوم، میله برنز و
میله آهنی تجربیاتی داشته ام، ولی نتایج کافی نگرفته ام و می دانم که
دستیابی به خواسته ام غیز ممکن است.
پروفسور وقتی حرف های مرا شنید از ته دل خنده یی کرد و اشاره کرد که
همراه او بروم. با پروفسور به اتاق تلفنخانه دانشگاه آمدیم. پروفسور با
لبخند و شوق، به خانمی که تلفنچی و کارمند جوان آنجا بود، سفارش شمش طلا
داد و خداحافظی کرد، و رفت. من که هنوزباورم نمی شد، فکر می کردم پروفسور
قصد شوخی دارد و سربه سرم می گذارد. با نومیدی به تعطیلات آخر هفته رفتم.
در واقع 72 ساعت بعد، یعنی روز دوشنبه که به آزمایشگاه آمدم، دیدم جعبه
ای روز میز آزمایشگاه است. یادداشتی هم از طرف همان خانم تلفنچی، روی
جعبه قرار داشت، که نوشته بود:« امیدوارم این شمش طلا ، به طول 25 سانتی
متر، و با قطر 5سانتی متر با عیار بسیار بالایی به میزان 24، که تقاضا
کرده اید، نتایج بسیار خوبی برای کار تحقیقی شما، بدست دهد
با ناباوری، ولی اشتیاق و امید به آینده یی روشن کارم شروع کردم.شب و روز
مطالعه و آزمایش می کردم تا بهترین نتایج را بدست آورم.حالا دیگر نظریه
ام شکل گرفته بود و مبتنی بر تحقیقات علمی عمیق و گسترده یی شده بود.
بعد از یکسال که آزمایش های بسیار جالبی را با نتایج بسیار ارزشمندی به
دست آورده بودم، نزد آن خانم آوردم و شمش طلا خرده شده و تکه تکه را که
هزار جور آزمایش روی آن انجام داده بودم را داخل یک جعبه روی میز خانم
تلفنچی گذاشتم. به محض اینکه چشمش به من افتاد مرا شناخت و با لبخند پر
مهر و امیدی، از من پرسید: آیا از تحقیقات خود، نتایج لازم را بدست
آوردید؟فوراً پاسخ دادم: بلی، نتایج بسیار عالی و شایان توجهی، بدست
آوردم. به همین دلیل نزد شما آمده ام که شمش را پس بدهم، ولی بسیار نگران
هستم زیرا این شمش، دیگر آن شمش اولی نیست، ودر جعبه را باز کردم و شمش
تکه تکه شده را به او نشان دادم و پرسیدم حالا باید چه کار کنم؟ چون
قسمتی از این شمش را بریده ام، سوهان زده ام و طبیعتاً مقداری از طلاها
دور ریخته شده است. خانم تلفنچی با همان روی خوش لبخند بیش تری زد و به
من گفت: اصلاً مهم نیست، نتایج آزمایش شما برای ما مهم است.مسئولیت پس
دادن این شمش با من است.
وقتی با قدم های آرام و تفکری ژرف از آنچه گذشته است، به خوابگاه می
آمدم، به این مهم رسیدم، که علت ترقی کشورهای توسعه یافته، همین اطمینان
خاطر و احترام  کارکنان مراکز تحقیقاتی می باشد و بس، یعنی کافیست شما در
یک مرکز آموزشی، دانشگاهی و یا تحقیقاتی کار کنید، دیگر فرقی نمی کند که
شما تلفنچی باشید یا استاد، مجموعه آن مراکز در کشور های پیشرفته دارای
احترام هستند و بسیار طبیعی است که وقتی دست یک پژوهشگری در امر تحقیقات
و یا تمام تجهیزات باز باشد و دارای احترامی شایسته باشد، حاصلی به جز
توسعه علمی در پی نخواهد داشت."
 
منبع: کتاب استاد عشق




نوع مطلب : انسان، زندگینامه، 
برچسب ها :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
یک حشره‌شناس آمریکایی از شناسایی حشره غول پیکری خبر داد که وزن آن سه برابر وزن معمول یک موش‌ و غذای مورد علاقه آن هویج است.
این جانور عجیب سنگین‌ترین حشره‌ای است که تاکنون در جهان شناسایی شده است. مارک موفیت، حشره‌شناس دانشگاه کلورادو که این حشره را پیدا کرده می‌گوید: دو روز متوالی این حشره غول‌پیکر را در یک جزیره دوردست در نیوزلند تعقیب کردم تا توانستم آن را در حالی که هویج می‌خورد در دست‌های خود نگه دارم.

Inline image 1



نوع مطلب : جغرافیا، زیست‌شناسی، 
برچسب ها :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد كه نهایتا 60-70 سالشون بود ,,

ما غذا مون رو سفارش داده بودیم كه یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود كه اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینكه بهش نزدیك بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع كرد با صدای بلند صحبت كردن و بعد از اینكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت كه خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور كه داشت از خوشحالی ذوق میكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده ,, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میكردیم كه من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبریك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب كرد و با غذای خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد , ,,,

خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود , اما اونجایی خیلی تعجب كردم كه دیشب با دوستام رفتیم سینما كه تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم كه با یه دختر بچه 4-5 ساله ایستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و یه جوری كه متوجه من نشه نزدیكش شدم و باز هم با تعجب دیدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میكنه ,,

دیگه داشتم از كنجكاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اینكه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ,, اول با هم سلام و علیك كردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور كه داشتم صحبت میكردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین كه خودم میدونم و خدای خودم,,

دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام كثیف بود و قبل از هر كاری رفتم دستام رو شستم ,, همینطور كه داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن كه دارن با خنده باهم صحبت میكنن , پیرزن گفت كاشكی می شد یكم ولخرجی كنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ,, الان یه سال میشه كه ماهیچه نخوردم ,,, پیر مرده در جوابش گفت , ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی كنم نمیتونم بخاطر اینكه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همینطور كه داشتن با هم صحبت میكردن او كسی كه سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار ,,

من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم میمیرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی كردم كه اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین ,,

ازش پرسیدم كه چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاكه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما كه سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نكنم ,, این و گفت و رفت ,,

یادم نمیاد كه باهاش خداحافظی كردم یا نه , ولی یادمه كه چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میكردم و مبهوت بودم ,,,, واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید




نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
عجایبی که فقط در ایران می توان دید!








نوع مطلب : طنز، عكس، 
برچسب ها :
یکشنبه 18 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

Longest wedding dress train

Guinness World Records Of 2012

Most wine bottles uncorked simultaneously

Guinness World Records Of 2012

World's shortest living man, ever

Guinness World Records Of 2012

Oldest twins

Guinness World Records Of 2012

Most prolific dancing game high scorer

Guinness World Records Of 2012

Elizabeth Bolinger has reached top scores in over 100 songs in the dacing game.

Smallest working dog

Guinness World Records Of 2012

Little Yorkshire terrier Lucy is just 14.5 cm (5.7 in.) high and weighs only 1.1 kg (2.5lb.). It has been handed the certificate in recognition of her work as a therapy dog with the elderly and disabled.

Most Christmas lights on a propertyGuinness World Records Of 2012

World's shortest woman

Guinness World Records Of 2012

Largest gathering of people dressed as leprechauns

Guinness World Records Of 2012

Most number of people to fit into a pair of underpants

Guinness World Records Of 2012

Longest kissing chain

Guinness World Records Of 2012

The longest kissing chain was achieved by 351 participants in Beijing, China.

Longest distance full-body burn without oxygen

Guinness World Records Of 2012

Denni D�sterh�ft has run 120 m (393 ft. 8 in.) burning full-body without oxygen.

Most arrows caught by hand in two minutes while blindfolded

Guinness World Records Of 2012

Joe Alexander has caught four arrows by hand in two minutes - blindfolded.

Most popping popcorn caught with both hands

Guinness World Records Of 2012

The same man has also caught 26 pieces of popping popcorn in one minute.

 Most bottle caps removed with the head

Guinness World Records Of 2012

The most bottle caps removed with the head in one minute is 24. It was achieved by Ahmed Tafzi in Hamburg, Germany.

Oldest yoga instructor

Guinness World Records Of 2012

Largest Hula Hoop workout

Guinness World Records Of 2012

Largest Soul Train dance

Guinness World Records Of 2012

211 persons have made the largest soul train dance in Berkeley, California.

Longest chocolate bar

Guinness World Records Of 2012

Largest tea party

Guinness World Records Of 2012

Largest Zumba class

Guinness World Records Of 2012

Multiple record holder

Guinness World Records Of 2012

Bridgette Jordan, 22, from Sandoval, Illinois, is 67 cm (2 ft. 3 in.) tall and is a multiple record holder, as she is also one of the shortest living siblings with her 20-year-old brother Brad.

World's tallest living female dog

Guinness World Records Of 2012

Most steps walked down by a dog facing forwards balancing a glass of water

Guinness World Records Of 2012

This Australian Shepherd has walked down 10 steps while balancing a glass of water.

Fastest time to enter a suitcase

Guinness World Records Of 2012

It took 5.43 seconds for Leslie Tipton to enter a zipped suitcase.

Most needles inserted into the head

Guinness World Records Of 2012

World's longest career in theater

Guinness World Records Of 2012

Israeli actress Hanna Maron has been on stage for 83 years.

Most popular video of any kind

Guinness World Records Of 2012

Largest pizza commercially available

Guinness World Records Of 2012

Most times to pass through a tennis racket

Guinness World Records Of 2012

Skye Broberg has passed her body through a tennis racket seven times in three minutes.

 Highest paid actor in a TV drama

Guinness World Records Of 2012

Hugh Laurie of FOX�s "House" pulls in $400,000 per episode.

World�s biggest whoopee cushion

Guinness World Records Of 2012

Most live streams for a single event

Guinness World Records Of 2012

Most pots thrown in 1 hour by an individual

Guinness World Records Of 2012

Heaviest competitive male bodybuilder

Guinness World Records Of 2012

The competition weight of Daniele Seccarecci is 135 kg (297.62 lbs.).

 Fastest bog snorkelling triathlon

Guinness World Records Of 2012

England's Daniel and Natalie Bent are the world's top brother-sister bog snorkelling duo, with Daniel setting the men's triathlon record of two hours, 21 minutes and five seconds in July 2009 and Natalie setting the women's record of two hours, 45 minutes and 40 seconds in July 2010.

Longest ears on a dog

Guinness World Records Of 2012

Largest violin

Guinness World Records Of 2012

Longest fingernails on a pair of female hands

Guinness World Records Of 2012

Most dogs skipping on the same rope

Guinness World Records Of 2012

13 dogs has skipped the rope at the same time in a Japanese circus.

Largest collection of penguins

Guinness World Records Of 2012

Birgit Berends had amassed a collection of 11,062 different penguin-related items.

Fastest wedding chape

Guinness World Records Of 2012

This wedding chapel from Illinois has achieved the speed of about 100 km/h (62 mph).

Most piercings on a male

Guinness World Records Of 2012

Youngest person to fly solo around the world

Guinness World Records Of 2012

Barrington Irving, a 23-year-old aerospace student, has circumnavigated the globe in his single-engine plane.

 Largest chocolate bar

Guinness World Records Of 2012

Longest domestic cat (and longest domestic cat tail)

Guinness World Records Of 2012

Largest afro

Guinness World Records Of 2012

Longest tongue on a female

Guinness World Records Of 2012

Largest collection of cows

Guinness World Records Of 2012

Longest moustache

Guinness World Records Of 2012

Largest crocodile in captivity

Guinness World Records Of 2012





نوع مطلب : سرگرمی، عكس، 
برچسب ها :
یکشنبه 18 تیر 1391 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
میدونم خیلی دیره....ولی خب تازه به دستم رسید!





نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :