تبلیغات
همه چیز دونی! - مطالب شهریور 1392
 
همه چیز دونی!
سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 

 
 
 







نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 19 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

 آورده اند که ناصرالدین شاه در سفر به خراسان، بر سر راه مشهد، در سبزوار اتراق کرد و در این شهر به دیدن ، حاج ملاهادی سبزواری ، رفت و با او به گفت و گو نشست.
در پایان نیز از وی درخواست کرد اجازه دهد عکاس باشی دربار که همراه همایونی بود، از او عکسی بگیرد.ملا هادی که تاکنون ازعکاسی چیزی نشنیده و ندیده بود، پرسید : ماهیت عکس چیست؟
توضیح دادند که سایه ای است از شخص یا چیزی که بر روی کاغذی می افتد و باقی می ماند.
حکیم سبزواری منکر هر گونه امکان پذیری عکس برداری شد و گفت آنچه شما می گویید منطقا" و عقلا"محال است، زیرا ما آنچه که در فلسفه خواندیم و می دانیم وجود ظِلّ (سایه) قائم به وجود ذی ظِلّ (صاحب سایه) است. یعنی سایه تا وقتی هست که صاحب سایه باشد و به محض ازاله و از بین رفتن صاحب سایه، سایه از بین می رود. امکان ندارد "صورت جوهری"از اصل ماهیت آن جدا شود و به گونه ای "عرض وارانه" بر روی فیلم عکاسی ظاهر شود. به تعبیر دیگر عرض قایم به جوهر است.
فیلسوف متفکر ما(جناب حاج ملا هادی سبزواری) به این نتیجه رسید که عکس گرفتن محال است و هر چه که دیگران در باره عکس گفته و شنیده اند وهم و خیال و اشتباه است ، شاه و همراهان درماندند و از پس قانع کردن حکیم برنیامدند، اما اصرار کردند که ایشان این بحث های منطقی و عقلی را کنار بگذارد و اجازه دهد عکاس باشی از ایشان عکسی بگیرد.
حکیم پذیرفت و روبروی دوربین عکاس باشی نشست و اکنون تنها تصویری که از ایشان باقی مانده، همان عکسی است که ایشان وجود جابجایی عرض را بدون صاحب عرض (جوهر)} آن را منطقا" و عقلا"محال می دانست...!!!!
 
Inline image 1




نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 18 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

گاهی وقتا مدرک "حاج" از "دکترا" هم معتبر تره

عشق با یک نگاه شروع میشه و با همکاری برادران 110 تموم میشه

توجه کردین کنار هر خونه ای یه سوپرمارکت بزرگ هست که معمولا اون چیزهایی رو که میخوای نداره؟!!!

بازی‌های پارا المپیک رو از کانال عربی می‌دیدم، گزارشگر هر جمله‌ای میگف، مادربزرگم میگفت آمـــــــــــــــین!!!

یه دوست دختر هم نداریم اسمش رویا باشه،ببریمش پیش زنمون که اسمش دنیاس معرفیش کنیم،
بگیم رویای من اینه ، دنیای بی کینه،دنیای بی کینه ، رویای من اینه...
اونام با هم رو بوسی کنن و تا آخر عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنن...

آخه من نمیدونم چرا میزارن آدم بمیره بعد رو در و دیوار مینویسن جوان ناکام ، خوب تا زنده ایم اطلاع رسانی کنید شاید فرجی حاصل شد!

گول اینا رو که تو خیابون دست همو میگیرن و خیلی خوش و شنگولن نخورینا، همش نقشه س تا میرسن خونه دعوا میکنن، فقط میخوان دل ما رو بسوزونن

من نمیدونم این بچه خرخونا تو مدرسه و دانشگاه وقتی ازدواج کردن و بچه دار شدن از چه افتخاراتی میخوان واسه بچه هاشون تعریف کنن؟! 
آخه یه فرار از مدرسه ای، یه کتک خوردن از ناظمی، یه واحدهای پاس نشده ای، یه دعوا و بزن بزنی، یه چیزی باید باشه که با هیجان تعریف کنی 
والا...

دیشب خسته بودم وسط هال ولو شدم ، خوابم برد، نصف شبی یه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم، جد و آبادم اومد جلو چشم، افتادم به سرفه کردن و نفس نفس زدن، قشنگ اینقد سرفه کردم که بنفش شدم!
یکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی نگا بالا سرم کردم، دیدم بابام وایساده داره هرهر میخنده 
همینجوری، مات و خواب زده پرسیدم چیه؟!؟ چی شده؟؟
با خنده و خیلی ریلکس گفت: هیچی ندیدمت، پام رفت رو گردنت، بخواب بخواب!!

چه نسلی هستیم ما؟ پریشب سر میز شام به داداشم گفتم یه لیوان واسم آب میریزی؟ 
گفت: بروبابا! هر چی کار سخته از من میخوای !!!!!
من خودم ازتشنگی دارم ماست میخورم
تلویزیون یه تبلیغ گذاشته که "فرزندانتان را در دنیای مجازی تنها نگذارید" مامان و بابام گفتن از امشب با هم میریم ایمیلات رو چک میکنیم :|
خواستم اطلاع بدم دیگه حواستون باشه خانواده نشسته، رعایت کنید

من هم شدم مثل شبکه ی چهار ، دیگه هیچکس نگام نمیکـــُـــنـــه
سیم کارت بخرید با دوست دخترتون حرف بزنید بعد
با جایزش با اون یکی دوست دخترتون حرف بزنید
جشنواره دختر بازیِ ایـــرانســل

من هرچی صبر میکنم زندگی بیفته رو غلتک خبری نشد
الان منتظرم که غلتک بیوفته روم خلاص شم بره
 
حاجی ما یه ترم املت خوردیم و هر دو سه هفته یه بار مایتابه رو میشستیم
اون وقت ما رو از تحریم دارو میترسونی!! برو از خدا بترس!
 
ساعت شیش صبح تو رادیو گفت:
با هرکی قهرین همین الان بهش زنگ بزنین و آشتی کنین
والا با هرکی هم آشتی باشیم اون موقع صبح بهش زنگ بزنیم جــِــرمون مــیـــده

تو تاکســی از بــس چســبیده بــودم بــه در یهــو در باز شــد ...!
منــم مجبــور شــدم دختــره رو بگــیرم نیفــتم بیــرون از تاکســی ...!
بیچــاره از تــرس بغــلم کرده بــود ...
هــی میگــفت ســالمــی؟ چیــزیت کــه نشــد که؟ و از ایــن صوبتـــا...
منــم به رانــنده گفــتم بــزنه بغــل میــخوام تــوو افــق محـــو شم...
خدایش عجب دختر با مرامی بود
 
یه دوستی دارم همیشه میاد باهام مشورت میکنه !
هر چی من گفتم برعکسش رو انجام میده خیلی هم موفق میشه ...
 
خنده دار ترین صحنه سریال های ایرانی :
"بدون حکم قضایی، که نمیتونیم وارد خونه بشیم.
 
من هروقت می دوم که به اتوبوس برسم ولی نمی رسم
همینطور به دویدن ادامه میدم که فکر نکنن ضایع شدم
یه بار سه ایستگاه دویدم
 
بچه های الآن که سختی نمی کشن؟
ما دهنمون صاف شد انقدر دفتر خط کشی کردیم
یارو دفتر میخره از قبل حتی مشقاشم توش نوشته شده
 
واقعا شانس آوردیم همه بیماریها رو خارجی ها کشف میکنن
و اسم خودشونو میذارن روش وگرنه مثلا بجای پارکینسون
باید میگفتیم مرض کامبیز یا درد حاج مرتضی وبرادران به غیر مجتبی
 

با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن 
تن ماهی باز کنن

خانومای عزیز ، توجه کردین
از وقتی دلار گرون شده یه خواستگار هم تلفن نزده !؟
 
شباهت زندگی من و اینشتین در اینه که هر دو بچگیهامون خنگ بودیم 
ولی خب
از وسطهای بیوگرافیمون به بعد یه کم متفاوت میشه …
 
بَ رَ بَ بَ چیست؟
 همون برو بابای خودمونه
 اینو در پاره ای مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن
 
اگه بخوای خلبان بشی، هزار جور مریضی داری ولی بخوای معافیت
پزشکی بگیری، سالمِ سالمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
به نظر شما کدوم دوره زیباتر شعر گفتند؟
حافظ: تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت. جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانـــه بسوخت
فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده
سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست
ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه
بچه ژیگولای امروزی: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت

خدا از این به بعد رو به خیر کنه




نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
( جسیکا(
بدون دست هم میتوان رشد کرد ، پروازکرد ، عاشقانه نوشت و...




 

هیج وقت دکتر ها نفهمیدند که چرا جسیکا در لحظه تولد دست نداشت. خودش هم نمیداند اما زندگی کردنش، آنهم بدون دست برای ما آدم ها حاوی پیامی است که کاملا گویاست ... جسیکا کاکس متولد 1983 در آریزونای آمریکا اولین شخصی بود که مجوز خلبانی بدون دست در جهان را کسب کرد. او همچنین به عنوان اولین دارنده کمربند سیاه در تکواندو است. جسیکا در حال حاضر دارای مدرک کارشناسی در رشته روانشناسی از دانشگاه آریزونا ست و به عنوان سخنران انگیزشی فعالیت می کند. جسیکا بر این باور است که با ترکیب خلاقیت، پایداری، شهامت و بی باکی، هیچ چیز غیر ممکن نیست.

او از همان لحظه اول بدون دست پا به دنیای ما گذاشت

بدون دست هم میتوان رشد کرد و بزرگ شد




میتوان سخت ترین کارها را انجام داد حتی اگر به نظر غیر ممکن باشند




نداشتن دو دست مانعی برای ورزش مورد علاقه ایجاد نمی كند




بدون دست هم میتوان زیبایی را تجربه كرد و هم با زشتی جنگید
 


 

برای پرواز کردن دست ها کار ساز نیست. برای پرواز بال میخواهی و جسیکا بالهایش را در اراده خود دارد

 


 

داستان زندگی و روزمرگی همچنان ادامه دارد. پس چرا مبارزه نکنی؟

 


 

كارها و علاقه مندی های دیگر را نیز نمی توان به فراموشی سپرد

 

بدون دست هم میتوان پرواز کرد.  اما من که دست دارم چی؟ آیا من هم اراده آهنین و روح پرواز را دارم؟

 


 

او هم میتواند در برابر ناملایمات دنیا از خودش دفاع کند

 


 

برای آنان که در امتحان شهری بارها رد شدند تا گواهینامه گرفتند جسیکا حرفی دارد که در این عکس میتوان خواند و شاید هم شنید

 

 


شاید بتوان اینگونه هم نامه های عاشقانه نوشت

 

 


می توان با دست هایی که اصلا وجود ندارند دیگران را در آغوش گرفت و برایشان از راز های سر به مهر و تقدیر های تغییر ناپذیر سخن گفت. 
 







وقت آن است که باور کنیم یک معلول جسمی هم میتواند در مسابقه دو صد متر المپیک مــدال طلا را به گردن بیاویزد. وقت آن است که چشم ها را باز کنیم و با جرات به مبارزه با دنیا برخیزیم. عکس های جسیکا با ما سخن میگویند.  به پاس تمام لحظات عمر می توان به زندگی لبخند زد و به هر شكل ممكن - از جمله ایجاد حس اعتماد به نفس - به راز خواستن و توانستن پی برد!
 
 
 
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 9 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!







نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه 9 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

http://www.wasse3.com/media/wp-content/uploads/2012/11/41.jpg
http://www.wasse3.com/media/wp-content/uploads/2012/11/floating-man-jon-berghoff.jpg
اگردقت کنید همه آنها عصایی به دست دارند و پایه عصا بر روی چیزی مانند  سجاده قرار گرفته است
بقیه  قضایا فقط سلب توجه بیننده از همین دو نکته است
به تصویر زیر توجه کنید  
Inline image 2
 یک عصا(پایه فلزی)  بین تکیه گاه ( صفحه بزرگ روی زمین ) و صفحه فلزی کوچک که بر روی آن نشسته اند بطورمخفی ارتباط برقرار کرده اند ( ازداخل آستین ودامن) و بقیه همه کلک است. حالا یکبار دیگر تصاویر را نگاه کنید....
 





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 5 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!


تو آشپزی یه اصطلاح است که می‌گن:
«بذارید تا قوام بیاد»!
 
اصطلاح «قوام اومدن» به معنی سفت شدن و جا افتادن غذاست.
 
اما حکایت اون جالبه:
یه روز به قوام السلطنه گزارش می‌دن که ماست گرون شده،
بازاریها ماست‌رو میدن کیلویی 1 ریال!
قوام اعلام می‌کنه: ماست کیلویی 10 شاهی؛ هر کی بیشتر بفروشه جریمه می‌شه!
چند روز بعد به قوام گزارش می‌دن كه بازاری‌ها آب می‌ریزن تو ماست، یه ماست آبکی درست کردن، اسمش‌رو هم گذاشتن «ماست قوام»،می‌فروشن کیلویی 10 شاهی!!
اما یه ماست سفت و خوب دارن، اون رو می‌دن کیلویی 1 ریال!
قوام با لباس مبدل میره تو بازار، به لبنیاتی می‌گه: 10 کیلو ماست بده؟
فروشنده می‌گه: ماست خوب بدم یا ماست قوام؟
قوام السلطنه می‌گه: ماست قوام بده!
اون هم 10 کیلو ماست بهش می‌ده، قوام به 10 تا از مغازه‌های بزرگ دیگه‌ی تهران هم سر می‌زنه و همین کارو تکرار می‌کنه؛
بعد دستور می‌ده در ده تا از میدون‌های بزرگ شهر فلک درست کنن، سره هر میدون یکی از فروشنده‌ها رو فلک می‌کنن؛ بعد دستور می‌ده از ساعت 8 صبح اونارو فلک کنن!
به گزمه‌ها دستور می‌ده پاچه شلوار فروشنده‌هارو محکم با کش ببندند، بعد ماست‌رو از بالا می‌ریزن تو شلواراشون، از بالا هم شلواراشون‌رو با بند محکم می‌بندند، بعد هم به جارچی می‌گه: به همه‌ی فروشنده‌ها بگید ساعت 6 عصر بیان تا ماست قوام‌رو نشونشون بدم!!
ساعت 6 عصر هم كه آب ماست‌ها از شلوار رد شده بود و یه ماست سفت و چکیده، توی شلوارها باقی مونده بود...
قوام می‌گه: این ماست قوامه!! کیلویی 10 شاهی؛ بعد هم بدنِ نیمه جون فروشنده‌هارو می‌کشه پایین!
از اون روز اصطلاح «قوام اومدن» در آشپزی رایج شده و وقتی می‌خوان بگن که بذارید تا آب غذا گرفته بشه؛ می‌گن: «بذارید تا قوام بیاد»!




نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه 4 شهریور 1392 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

تیتانوس گیگانتئوس بزرگترین سوسک دنیا یکی از مرموزترین موجودات روی سیاره زمین به شمار می رود که حتی لارو آن هنوز مشاهده نشده است.
به گزارش مشرق به نقل از مهر، بزرگترین سوسک دنیا با نام تیتانوس گیگانتئوس که از آن با عنوان سوسک غول پیکر یاد می شود می تواند تا 18 سانتیمتر رشد کند و قدرت آرواره های آن به حدی است که می تواند یک مداد چوبی را به دو نیم تقسیم کند.
به رغم اندازه وحشتناک و قدرت ترسناک گاز گرفتن آن، این سوسک کاملا نسبت به انسان بی آزار است. این موجود در جنگلهای بارانی گرمسیری آمریکای جنوبی پنهان می شود و تنها برای جفت یابی خود را نمایان می کند.
دانشمندان اعتقاد دارند که لارو (نوزاد حشره) این سوسک از 5 تا 30 سانتیمتر طول داشته و از چوب پوسیده تغذیه می کند و چندین سال پیش از بلوغ کامل زیر زمین باقی می ماند، اما نکته جالب این است که لارو این حشره هنوز مشاهده نشده است. سوسک نر در زندگی بزرگسالی خود به تغذیه چندان نیاز ندارد اما برای پرواز به انرژی نیاز دارد، این انرژی از ذخیره صورت گرفته در مرحله تبدیل شدن وی از نوزاد به سوسک بالغ تأمین می شود. سوسک تنها باید به اندازه ای پرواز کند که بتواند برای خود جفت گیدا کند.
از سوی دیگر این موجود به قدری بزرگ است که انرژی کافی برای پرواز از زمین ندارد بنابراین به جای آن از روی درخت ها می پرد.
پاهای این سوسکها به شکل باورنکردنی قوی است و آرواره های آنها قدرت گاز گرفتن گوشت انسان و حیوان را دارد اما آنها در صورتی که تحریک نشوند، حمله نخواهند کرد.
محل زندگی این سوسکها در جنگلهای بارانی برزیل، بولوی، کلمبیا، اکوادور، پرو  و گویان‌ها (گویان فرانسه، گویان بریتانیا، گویان هلند) است. درحالی که بسیاری از مردم تلاش می کنند از این سوسک وحشتناک دور بمانند، برخی از گردشگران برای دیدن این موجود در محل سکونت طبیعی خود مبالغ زیادی پرداخت می کنند.
بزرگترین سوسک غول پیکری که تاکنون کشف شده 16.7 سانتیمتر طول داشته است.
در گویان فرانسه مراکز صنعتی وجود دارد که در آن با روشن کردن لامپهای گازی تیتان نر را جذب کرده و به قیمت بیش از 500 دلار به علاقمندان می ‌فروشند.





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :