همه چیز دونی!
یکشنبه 29 خرداد 1390 :: نویسنده : فربد رحیمی نیک

برای من عجیب است که چرا برخی با شنیدن برخی اخبار تعجب می‌کنند. همین دیروز یکی از رفقا که مشغول خواندن روزنامه بود ناگهان روزنامه را بست و انداخت روی میز و گفت این چه وضعی است؟


گفتم: کدام وضع؟


گفت: همین واردات دیگر، دارند از چین گوسفند و مرغ وارد می‌کنند


گفتم: چه عیبی دارد؟


گفت: مگر ما خودمان گوسفند نداریم؟


گفتم: گوسفند که زیاد داریم


گفت: پس چرا وارد می‌کنند؟


گفتم: مگر سیب کم داریم، اما وارد می‌کنند، مرد حسابی ما خودمان بهترین قالی را صادر می‌کنیم و هم‌زمان از ترکیه وارد می‌کنیم کجای کاری


گفت: عجب


باز روزنامه را باز کرد،‌ مدتی خواند و بعد دوباره روزنامه را بست و انداخت روی میز و گفت این چه وضعی است؟


گفتم: کدام وضع؟


گفت: برنج شده کیلویی چهار هزار تومان


گفتم: چه عیبی دارد؟


گفت: گران است


گفتم: حرص نخور، مردم نمی‌خرند، ارزان می‌شود


گفت: مگر می‌شود مردم برنج نخورند


گفتم: لابد دارند که می‌خرند پس


چرخی در اتاق زد و باز روزنامه را باز کرد،‌ مدتی خواند و بعد دوباره روزنامه را بست و انداخت روی میز و گفت این چه وضعی است؟


گفتم: کدام وضع؟


گفت: نوشته اگر پراید تا ماه دیگر به کیسه هوا مجهز نشود شماره گذاری نمی‌شود


گفتم: چه عیبی دارد؟


گفت: خیلی همین پراید را می‌توانستند بخرند، این هم پرید


گفتم: حرص نخور، چند سال است از این حرف‌ها می‌زنند


گفت: یعنی شماره گذاری می‌شود؟


گفتم: بله


خواست دوباره روزنامه را بردارد که از دست‌اش گرفتم


گفتم: چند وقت بود روزنامه نخوانده بودی؟


گفت: خیلی


گفتم: راز سلامتی و آرامش‌ات در همین است، دیگر هم نخوان


گفت: بله بهتر است نخوانم، آدم همه‌اش تعجب می‌کند


گفتم: زیاد بخوانی دیگر تعجب نمی‌کنی، ولی نخوان


گفت: چه کنم پس؟


گفتم: رادیو را روشن کن، بگذار روی موج تهران، گوش کن، خوبی‌اش این است که دیگر تعجب نمی‌کنی


گفت: یعنی از این خبرها توش نیست


گفتم: نه از اون خبرها توشه


باز تعجب کرد. رفیق‌ ما کلا متعجب است. حق هم دارد. تازه از سفر آمده است.



نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

وقت شناس باشید!


در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که 30 سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.

در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابر این کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفون قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌ و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.

آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهالی محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمانی نیک دارد.

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفون قرار گیرد. در ابتدا از این که تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارم زمانی که پدر پابلو وارد شهر شد، من اولین کسی‌ بودم که برای اعتراف مراجعه کردم ...

نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید






نوع مطلب : داستان، آموزشی، طنز، 
برچسب ها :
پنجشنبه 5 خرداد 1390 :: نویسنده : فرزاد

  روزنامه همشهری در مورخه سوم اسفند مطلبی چاپ کرده است تحت عنوان «چگونه درحوادث هوایی سالم بمانیم!» که البته باور کنید فقط عنوانش طنز است و مطالب داخل آن خیلی هم جدی است ! و اتفاقا به نکات کاملا کلیدی هم اشاره می کندمثلا اینکه در تمام طول پرواز می بایست کمربند ایمنی بسته باشد! که من حدس می زنم نویسنده مذکور با اینکه خارجی است می خواسته با همدستی مترجمش، به زور هم که شده است یک جورهایی ما را از نوشیدن شربت شیرین شهادت محروم کند ولی زهی خیال باطل چون مثلا وقتی که ما در اوج چند هزارپایی زمین هستیم و خلبان اعلام می کند که موتورهای هواپیما از کار افتاده است و آتش ،هم اکنون در زیر پاهای گرامی شما مستقر شده است، کمربند ایمنی که هیچ بابای کمربند ایمنی هم دیگر نمی تواند جلوی فرشته هایی که برای بردن ما به سمت بهشت صف کشیده اند را بگیرد!بنابراین من همینجا توصیه می کنم که اصلا سراغ انجور مقاله هایی که فقط به درد خارجی ها می خورد نروید بلکه من یک نسخه کاملا ایرانی برای کسانی که دوست ندارند به این زودی ها قدم به بهشت بگذارند تجویز کرده ام که می خوانید:

1- بر خلاف نویسنده مذکور من معتقدم که برای سالم ماندن در حوادث هوایی کلیه تمهیدات می بایست قبل از پرواز صورت گیرد یعنی باید شما در انتخاب هواپیما کاملا دقت کنید که کلا ساخت روسیه(!) نباشد اما از آنجا که اخیرا دولت خدمتگزار(یا خدمتگذار!) در راستای کلیه امور عدالت محور خود اسم هواپیما را از توی بلیط ها حذف نموده اند تا شربت شیرین شهادت به صورت عادلانه بین همه تقسیم شود و فقط مرفهین بی درد از این فیض استفاده ننمایند شما چاره ای ندارید جز اینکه یک پارتی ای کارچاق کنی رحیم مشایی ای چیزی توی سازمان هوایی پیدا کنید تا بتوانید در صورت روسی بودن هواپیما پرواز خود را کنسل و یا تغییر دهید البته باز هم فکر نمی کنم با دانستن نوع هواپیما چیزی عاید شما شود چون ممکن است در صورت کنسلی ، حالا حالا ها بلیط گیرتان نیاید و ماموریت مهم اداری شما که اصلا هیچ ربطی هم به بازارهای شهر مقصد ندارد، دچار اختلال شود و در ثانی گیریم که شما پروازتان را کنسل کردید و آمدیم و هواپیما سقوط نکرد(!) آنوقت شما با چه رویی می خواهید تو روی مدیریتان و از همه مهمتر خانمتان که کلی لیست خرید به دست شما داده است نگاه کنید! بنابراین مثل اون پسره در جوک قزوینی که در یک کوچه بن بست گیر اتاده بود چاره ای ندارید جز این که به خدا توکل کنید!

2- گیریم از شانس شما یک هواپیمایی گیرتان آمد که نه تنها ساخت کشور روسیه نیست بلکه خلبان آن هم روسی نیست بلکه هم تحت اجاره روسیه هم نیست اما ساخت یک کشور فرانسه است و ایران از یونان اجاره کرده است حالا مانیتورهای این هواپیما یک غلطی کردند وبه جای خلیج فارس نوشتند خلیج خالی! این دیگر این همه جنجال به پا کردن ندارد ببینم شما اگر یک توپولوف سوار شوید ببخشید توپولوف چی دارد که مانیتور داشته باشد(!) مثلا یک هواپیمای روسی سوار شدید که روی مانیتورهایش نوشته بود : خلیج همیشه فارس و اتفاقا زد و داخل همان خلیج همیشه فارس سقوط کردید بهتر است یا آن هواپیمای یونانی خلیج خالی!یک کمی واقع بین باشید و احساسات را هم کنار بگذارید اتفاقا دیدید و دیدیم که پارسال پیارسال یک محمود نامی رفت داخل یک اجلاس نامی که بالایش روم به دیوار نوشته بود خلیج همیشه عر... و اتفاقا در زیر همان تابلو هم با غرور ایستاد استکبارجهانی را محکوم کرد و دیدیم که نه آسمان به زمین رفت و نه زمین به آسمان ولی شما فراموش نکنید که در آسمان هستید و مکن است هر آن آسمان به زمین بیاید!

3- حالا آمدیم و سوار هواپیمای روسی شدید و با اسم خلیج خالی هم مواجه گردید به شکلات هایی که مهماندارها پخش می کنند خوب دقت کنید این آخرین تجربه شیرین شما در این دار فانی و پیش از نوشیدن شربت شهادت خواهد بود پس گور بابای توصیه های بهداشتی و دندانپزشکی! تا می توانید بخورید و حالش را ببرید تا آماده شیرینی بزرگتر شوید!

4 - برای اینکه به سقوط فکر نکنید بهتر است به پانتومیم هایی که مهمانداران قبل از پرواز اجرا می کنند حسابی بخندید و اگر دولت عزیز در کنار همه پیشرفتهای بر منکرش لعنت یک لطفی هم می کرد و به هر پرواز یک گروه هنرمند تیاتری ضد سقوط ،اختصاص می داد، مسافران عزیز آنقدر می خندیند که یک دفعه چشمهایشان را که باز می کردند می دیدند توی بهشت هستند البته منظورم از بهشت شهر دوبی و یا سایر بلاد اجنبی نیست بلکه همان بهشت است! در ضمن بدون روزنامه اصلا وارد هواپیما نشوید شاید مشایی ای یا کسی توی این مایه ها شب قبل سخنرانی کرده باشد از ما گفتن بود!

5- از ما گفتن بود!!!!






نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :

مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده

در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان هست

 

1

مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری : یک کامپیوتر سفید...

 

2

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده

مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...

مشتری : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ...

 

3

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.

مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

 

4

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : سلام ... من نمی تونم پرینت کنم.

مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و ...

مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

 

5

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...

 

6

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...

مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری : نه.

 

7

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری : یه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده.

 

8

مرکز : و الآن F8 رو بزنین.

مشتری : کار نمی کنه.

مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

 

9

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.

مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.

مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.

مشتری : باشه.

مرکز : کیبورد با شما اومد؟

مشتری : بله

مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟

مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه ... اون یکی کار می کنه!

 

10

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.

مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

 

11

یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.

مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری : پنج تا ستاره.

 

12

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape

مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.

مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer

 

13

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

 

14

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟

مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟

مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

 

15

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.

مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟




نوع مطلب : طنز، تکنولوژِی، 
برچسب ها :
سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : فرزاد

 

بالاخره بعد از مدت ها تحقیق علت درس نخوندن دانشجویان کشف شد !!!

۱ ) در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.

۲ ) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین ۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

۳ ) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴ ) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را می طلبد که جمعا” ۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵ ) طبیعتا” ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز می شود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶ ) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷ ) روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸ ) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹ ) در سال شما ۱۰ روز را به بازی می گذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰ ) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است.

۱۱ ) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند.

۱۲ ) ۱روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟

نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند





نوع مطلب : طنز، انسان، سرگرمی، 
برچسب ها :
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

به جیمیز میگن چی شد كه زن گرفتی؟ میگه راستش دیدیم تو زندگی هیچی نشدیم، گفتیم لااقل داماد بشیم


جیمیز میره جهنم دمپایشو پرت میكنه توی بهشت به خدا میگه برم دمپایمو بیارم ؟

بچه جیمیز میره به باباش میگه بابا بابا پنکه سقفی سوخت باباشم یکی میزنه زیر گوشش میگه وقتی ۱۵ نفری میخوابین زیرش می خواستین نسوزه !!

جیمیز میره عیادت دوستش ، بهش میگه :حالت چطوره ؟
دوستش میگه : «تبم قطع شده ولی گردنم خیلی درد میکند
جیمیز : امیدوارم ان هم قطع شود!!!





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
شنبه 10 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

یارو تو اتوبوس كبریت میخواسته به بغلی میگه

اسمت چیه ؟

-یوسف. به به،

شغلت چیه؟ -زنبوردار به به،

كجا میری؟ -اهواز عجب جایی،

كبریت داری؟ -نه…..

نه و نكمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز كه تو میرى





نوع مطلب : انسان، طنز، 
برچسب ها :
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

یارو تو اتوبوس كبریت میخواسته به بغلی میگه

اسمت چیه ؟

-یوسف. به به،

شغلت چیه؟ -زنبوردار به به،

كجا میری؟ -اهواز عجب جایی،

كبریت داری؟ -نه…..

نه و نكمه، با اون اسمت، پدرسگ پشه باز، تو این گرما سگ میره اهواز كه تو میرى





نوع مطلب : انسان، طنز، 
برچسب ها :
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

اتل متل توتوله،

ایران خانوم چه جوره

هم غم داره هم غصه

، نفتشو خوردن دُرُسه

گازشو بردن هندسون،

آشغال چینی بسون،

اسمشو بذار واردات،

گور پدر صادرات

هاچین و واچین،

تولیدو ورچین 





نوع مطلب : طنز، فرهنگی، 
برچسب ها :
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

287n5eh.jpg



نوع مطلب : طنز، عكس، سیاسی، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات