همه چیز دونی!
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

att00097.jpg



نوع مطلب : طنز، فرهنگی، عكس، 
برچسب ها :
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!





نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت؛

 

 سلام حالت خوبه؟

 

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف

زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم؛

 

حالم خیلی خیلی توپه.

 

 بعدش اون آقاهه پرسید؛

 

 خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

 

 با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم

برای همین گفتم؛

 

 اُه منم مثل خودت فقط داشتم از اینجا می گذشتم..

 

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور میشه، به هر ترفند بود

خواستم سریع قضیه رو تموم کنم؛

 

 من می‌تونم بیام طرفای تو؟

 

 آره سؤال یکمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام

صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم؛

 

نه الآن یکم سرم شلوغه!!!!

 

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت :

 

ببین. من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی داخل دستشویی بغلی همش داره به همه

سؤال های من جواب میده.

 



نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 30 فروردین 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

سخت ترین سوال در مورد این عکس چیست؟

کدام دانش آموز  خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

چندتا زن در عکس میبینید؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت هستند؟question1.jpg




نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 30 فروردین 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!


Description: emla.jpg




نوع مطلب : ادبیات، طنز، 
برچسب ها :
چهارشنبه 24 فروردین 1390 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!




http://owni.eu/files/2010/12/Bent1.jpg
http://owni.eu/files/2010/12/bent3.jpg
http://owni.eu/files/2010/12/bent4.jpg
http://owni.eu/files/2010/12/bent5.jpg




نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 23 فروردین 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

- الو سلام..ببخشید..
- آقا اشتباه گرفتید
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما میگی بفرمائید گم شید
- اِ …تو از كجا فهمیدی؟
- از روزنامه پخش شد فهمیدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدی
- آره . ولی اسمم رو به جای غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقیه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چی ؟ قبول شدی؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهی 6 دفعه اس كه دارم اسامی رو می خونم ولی اسمم رو هنوز پیدا نكردم
- راستی ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختیار دارین
- نه نداریم.تموم كردیم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارین
- بله داریم.. چند كیلو می خواین؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- چی جوری؟
- خب كاری نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر میخونه
- حالا كیلو چند هست؟
- چی ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بلیت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابی قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه یا نداشته باشه مهم نیست . جهیزیه رو كی آورده كی برده ؟ من خودشو می خوام.
- آخر نگفتی چنده ها
- چی ؟ بلیت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو میگم
- عرض كردم كه متری
۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قیطریه اس ؟
- نه قطره ای نیست . آبیاری بارانیه
- هوا شناسی كه گفته بود آفتابیه
- خب آفتابیش رو هم داریم منتها برای شما ذره بینی مناسبتره
-برو بابا دیوونه...
- مگه من چمه …پسر به این گلی.
- كجات گله ؟ فقط هیكلت مثل گلدون میمونه. آخه ننه بابات با چی دلشونو خوش میكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردی ؟…یه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتی
- من میخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتی. شما مهلت ندادین...تو رو خدا یه هفته مهلت بدین
- نه نمیشه همین فردا باید تخلیه كنی و گرنه پاسبون می آرم اسباب اثاثیه تون رومیریزم تو كوچه. الانم میخوام برم حرف خاصی نداری؟
- نه فقط وقتی گوشی رو میذاری ، اون درم پشت سرت ببنند





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
پنجشنبه 18 فروردین 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

 

Am I right = می نه؟

 

Yes = ها والوو

 

No = نه كاكو

 

Really!! = نه آمو؟؟

 

Why?  = بری چی چی؟

 

bye = كاری باری؟

 

maybe = گاسم

 

leave me alone = آم برو او ورو بیزو باد بیاد

 

u made me confused = آم کله پرک گرفتم

 

wow = ووی آمووو

 

come here = بی اینجو

 

Take it easy = عامو ولش كن،حوصله داری شمو هم ماشاللو

 

so cute = جونم مرگ نشی!

 

that's true = همی‌ نه‌

 

I took my shoes and scapped = ارسیو زدم زیر چلم گوروختم

 

Gas Square = فلکه ی گازو

 

Hard = قایم

 

Tape = نیوار

 

Slow down! = حالو چه خبره؟

 

You are disgusting = جیگری بشی

 

Sunshine = آفتوو

 

Great = باریكلوو

 

Excuse = بونه

 

Dear = گمپ گلم

 

when sb eats too much = عام بپوكی

 

wait = صبرم بده،امونم بده

 

good quality = خوبوو

 

lizard = كلپوك

 

washing yourself before praying = دست نماز

 

a square shape device that you can pray on it = جنماز

 

How are you = باكیت نی؟ !!





نوع مطلب : فرهنگی، طنز، 
برچسب ها :
چهارشنبه 17 فروردین 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از این هیـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خیـــلی خوش گذشــــــت! ما در راه خیلی چپ کردیم! پدرم میگفت من میپیچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمیپیچه! خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـه‌اش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شـــــــــد و ما خیلی خندیدیم!

 

ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم! البته من خود اکـــــــــبر آقا را ندیدم ولـــــــــــی پدرم که او را دیده است میگوید خیلی جوجه اسـت! من خیلی نوشــــــــابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت گند بزنم به طبیعت! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم! مـــــن با گوله برف به پس کــــله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در ماشین را محکم بست!

 

ما به متل‌قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد . پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد. پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر نمیدارد و درِگوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یــــــک پارچ آب سفارش میدهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند !

 

کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند :میخوام برم زن بگیرم ! پولامو بدم ون بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و …

 

پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من میکوبد! ما 13 را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم …





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 16 فروردین 1390 :: نویسنده : علیرضا همه چیز دون!

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد
وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی  كنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم
سپس در جا او را کشت بعد رو به زن و شوهری کرد که در نزدیکی اش بودند

سپس از شوهر پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم

مرد جواب داد: نه قربان من ندیدم اما همسرم دید

 


نكته اخلاقی: وقتی شانس در خانه شما را میزند .... از آن استفاده كنید

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 13 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات