همه چیز دونی!
چهارشنبه 27 بهمن 1389 :: نویسنده : فربد رحیمی نیک

چگونه یک مدیر نمونه شوید؟ (طنز)

چگونه یک مدیر نمونه شوید؟ (طنز)

-به کارمندان خود رحم نکنید. کاری کنید که نامتان را در کتاب های تاریخ بنویسند. آنقدر سنگدلی به خرج دهید تا هیتلر، آتیلا و چنگیز در مقابل شما، آدم های مهربان و رئوفی به حساب آیند. مدیر باید کلاهش پشم داشته باشد. سعی کنید همیشه از کلاه های پشمی استفاده کنید  و مواظب باشید حتماً پشم کلاهتان، طبیعی باشد.

 

-اسکوروچ باشید. شخصیت اسکوروچ پیر را حتماً در داستان کریسمس به خاطر دارید. اسکروچ می تواند بهترین الگو برای یک مدیر نمونه باشد. در دادن حقوق و مزایا و وام و مساعده تا می توانید خست به خرج دهید. هر چقدر وابستگی مالی کارمندان به شما بیشتر باشد، حرف شنوتر می شوند.

 

-معاونان خود را از نزدیکان و ترجیحا اقوام درجه یک خود انتخاب کنید. مثلاً معاون مالی شما می تواند برادرتان باشد. معاون اداری، خواهرتان، معاون امور بانوان، همسرتان، معاون جوانان، فرزند دلبندتان و بازرس ویژه باجناقتان باشد.

 

-برای خود چندین منشی انتخاب کنید تا مراجعان برای دیدن شما از چند کانال گزینشی رد شوند و در نهایت هم به دلیل حضور شما در جلسه یا بازدید عذرش را بخواهید. اصولا مدیر یک مجموعه هر چقدر دور از دسترس باشد، معتبر تر می شود.

 

-جلسات مختلف تشکیل دهید. جلسات خود را به بهانه تشکیل جلسه دیگری هم زمان در مکان دیگری نیمه تمام بگذارید. شمار بالای جلسات نشانه اهمیت یک مدیر است. وقتی تنها هستید به منشی خود بگویید جلسه دارید و به رد و بدل کردن اس ام اس و خواندن جوک بپردازید و به ریش همه بخندید و از وقت خود به نحو احسن استفاده کنید. تلفن هایتان را روی پیغام گیر بگذارید و جواب ندهید. مدیری که به تلفن هایش جواب بدهد حتماً خیلی بیکار است. خیلی وقت ها تلفن خود را خاموش کنید.

 

-در خانه به همسر و فرزندان خود بیاموزید که برای دیدن شما حتماً باید وقت قبلی بگیرند و هماهنگی های لازم را انجام دهند. اگر فرزندتان خواست چیزی بخرد، حتماً باید روال قانونی و اداری آن را طی کند. دیسیپلین اداری را ابتدا در خانه و خانواده خود برقرار کنید.

 

-اصل توبیخ برای همه، تشویق برای یک نفر را پیاده کنید. در صورت اشتباه یکی از کارمندان همه را مورد مواخذه قرار دهید مخصوصاً باجناقتان را به شدت تنبیه کنید تا حواسش جمع شود که خود را پیش خانواده همسرتان بیش از حد شیرین نکند. در صورت انجام شدن یک حرکت مثبت برادرتان را مورد تشویق قرار دهید. این طور، همه کارمندان امیدوار و شاداب به وظایفشان عمل می کنند.

 





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : فربد رحیمی نیک

بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)

  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
  • بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)
    بی آر تی هم ...!(طنز+عکس)

 

 

 





نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : فربد رحیمی نیک
پیتزا بهتره یا کتاب؟!(طنز)

*به نظر شما علت اینکه 97 درصد از جامعه ی ما عضو کتابخانه نیستند چیست؟!

الف. مایه دار هستند و به جای امانت کتاب، کتاب هایی که لازم دارند را می خرند!

ب. به اندازه ی کافی اطلاعات دارند و دیگر به کتاب و کتاب خوانی نیازی ندارند!

ج. چون هیچ کتابخونه ای نزدیک خونه شون نیست.

د. به جای این سئوال مسخره برو از اون 3درصد بپرس چرا عضو کتابخونه شدند؟!

 

*به نظر شما کدام گزینه ی زیر برای پرکردن اوقات فراغت مناسب تر است؟!

الف. دیدن پخش مستقیم فوتبال دسته N ام باشگاه های بورکینافاسو!

ب. به سینما برویم و کمی در آنجا چرت بزنیم!

ج. گوشی تلفن همراه را برداریم و کمی sms بازی ... ببخشید پیامک بازی کنیم!!

د. چند صفحه کتاب مطالعه کنیم!

 

*به نظر شما چرا بسیاری از مردم اهل کتاب خوانی نیستند؟!

الف. چون کتاب را بایستی فقط برای نمره خواند و وقتی کسی نیست از ما امتحان بگیرد چرا الکی برویم کتاب بخریم و بخوانیم؟!

ب. چرا سئوال بیخود می پرسی؟! مگه نمی دونی 3 درصد مردم عضو کتابخونه ها هستند؟! هیچ می دونی 3درصد هفتاد میلیون چقدر می شه؟! مگه دو میلیون و صد هزار نفر کمه؟! هان؟!

ج. چون قیمت کتاب خیلی گرونه و با پولی که واسه خریدن یه کتاب می دیم می تونیم یه دونه پیتزا بخوریم! خودتون قضاوت کنین پیتزا بهتره یا کتاب؟!

د. ببخشید وقت ندارم به این سئوالت جواب بدم؛ می خوام برم تکرار این سریال های مزخرف و بی محتوای فارسی1 رو ببینم!!

 

* کلا کتاب به چه دردی می خورد؟!

الف. وسیله ی تنبیه: اگر دانش آموزی درسش را نخواند با آن به کله اش بزنیم!

ب. غذای روح: البته در برخی موارد قیمت غذای روح از غذای جسم ارزان تر است و به این نتیجه می رسیم همان دو هزار و خورده ایمان را بدهیم یک «هات داگ» نوش جان کنیم!

ج. دکور منزل: آقا از این مدل کتاب، صورتی رنگشو هم دارین؟!

د. نام گذاری یک هفته(!)





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :

پسرم! گروهی ، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام ،اندازه نگهدار



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، زندگینامه، داستان، 
برچسب ها :
جمعه 22 بهمن 1389 :: نویسنده : فرزاد

انسان

خداوند خر را آفرید و به او گفت:تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم .و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...

خداوند سگ را آفرید و به او گفت:تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود. سگ به خداوند پاسخ داد:خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

خداوند میمون را آفرید و به او گفت:و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود. میمون به خداوند پاسخ داد:بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد...

سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.

و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!!! و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می بردو پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!

 





نوع مطلب : طنز، انسان، داستان، 
برچسب ها :
دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : فرزاد


عکس!!


نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
شنبه 16 بهمن 1389 :: نویسنده : فرزاد

با ما آسان تر به آسمان ها سفر کنید!!





نوع مطلب : عكس، طنز، 
برچسب ها :
جمعه 15 بهمن 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

 طنز:

پیرزن ایرانی که شهروند آمریکا شد.
 

 

یه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوه اش را با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره.

مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه. 

 

پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه ام رو با خودم میارم.

مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که : 
1) پایتخت آمریکا کجاست؟ 
نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزن میگه : " واشنگتن "  

 

درست بود حالا سوال دوم :
2 ) روز استقلال آمریکا کی است؟ 
نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟
مادربزرگش میگه : "4 جولای "
 

درسته ، حالا سوال سوم:
3 ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟
پیرزن میگه : " توگور " 

 

واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:
4 ) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟
نوه ش این جور ترجمه میکنه
: از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟
مادربزگش میگه : " بوش "

اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده!!!






نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها :
پنجشنبه 14 بهمن 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

مراقب حاضر جوابی بچه ها باشید!!!

 

http://iranroshan.com/uploads/1311058221.jpg

 


دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم
معلم گفت: اگر حضرت یونس به بهشت نرفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید


******************************
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده

 

http://iranroshan.com/uploads/1311058221.jpg

 


******************************
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده


******************************
بچه‌ها درناهارخورى مدرسه به صف ایستاده بودند. سر میز یک سبد سیب بود که روى آن نوشته بود: فقط یکى بردارید. خدا ناظر شماست
در انتهاى میز یک سبد شیرینى و شکلات بود. یکى از بچه‌ها رویش نوشت: هر چند تا مى‌خواهید بردارید! خدا مواظب سیب‌هاست




نوع مطلب : داستان، طنز، 
برچسب ها :

http://s1.picofile.com/file/6238721326/3f35f584_e46c_4b3d_990d_e20574ee206c.jpg









نوع مطلب : طنز، عكس، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 13 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات