همه چیز دونی!
جمعه 21 خرداد 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
چرچیل(نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت.

هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.

راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم" .

چرچیل از علاقه‌ی این فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

راننده با دیدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم این‌جا منتظر می‌مانم!"





نوع مطلب : داستان، سرگرمی، طنز، فرهنگی، 
برچسب ها :
جمعه 21 خرداد 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی‌ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟ وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که...؟




نوع مطلب : داستان، انسان، فرهنگی، 
برچسب ها :
پنجشنبه 26 فروردین 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست

داشت و می خورد.ابلیس به او گفت: هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به

مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: .....

نه. ابلیس با جادوگری و سحر، آن

 خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت:

آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: مرا با این

استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی؟ 





نوع مطلب : مذهبی، داستان، انسان، فرهنگی، 
برچسب ها :
پنجشنبه 26 فروردین 1389 :: نویسنده : آریا همه چیز دون!
هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه ی قبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد.




تمدن و فرهنگ هخامنشی
شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ، (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از دیبای ارغوانی که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهیان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .


کشورداری
داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .


سپاه ایران
سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگبد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و زوبین و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودت می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :

راست بگویند
راست بر اسب سوار شوند
راست تیر بیندازند .
از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید .

در ایران از زمان کوروش گردونه های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .


نیروی دریایی :
در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :

اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.

دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .

سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خوار و بار استعمال می شد .



میراث تمدنهای گذشته
دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود و همة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آن کشور پهناور رواج داشت .

بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابل بود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست کاهنان بابلی و مغان بود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهای اکدی و سومری و عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود را همراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .
________________________________________
به طور کلی هخامنشیان در طول دوران حکومت خود شش پایتخت داشته اند که عبارتند از : انشان ، هگمتانه ، بابل ، شوش ، پاسارگاد و تخت جمشید.
دو پایتخت پاسارگاد و تخت جمشید جدیدالتأسیس بودند و توسط هخامنشیان بنا شدند. پاسارگاد توسط کورش کبیر و تخت جمشید توسط داریوش هخامنشی احداث شد.

بنای پاسارگاد توسط کورش
مکانی که کورش بزرگ در پاسارگاد آغاز به ساختن آن کرد ، در مقایسه با قلعه های کوهستانی مادی ، تفاوت داشت ، اما از بعد فقدان نظام و جوهره شهری با آنها مشترک بود.

پاسارگاد مجموعه ای است از کاخها ، عمارات دولتی ، آثار مذهبی ، یک صفه دژ مانند و گور کوروش ، که جدا از یکدیگر در دشت مرغاب واقعاند و قسمتهایی از آن نیز به کمک مجاری آبیاری به چمنزار و باغ بدل شده است.

بنای تخت جمشید توسط داریوش
داریوش اول نیز به ایجاد ساختمانهایی در پاسارگاد ادامه داد لیکن اقامتگاه شاهی خود را به 80 کیلومتری جنوب پاسارگاد ، یعنی جلگه حاصلخیزتر و زیبای مرودشت ، منتقل کرد که قبلاً شهر انشان در آنجا رونق یافته بود. گرچه این اقامتگاه شاهی که تخت جمشید یا پرسپولیس نام گرفته دارای طرحی بسیار متمرکزتر است ، اما چندان بی شباهت به طرح پاسارگاد نیست.

ساختار و نقشه تخت جمشید
صفه تخت جمشید را کاخها ، تالارهای بارعام ، خزانه و پلکان با شکوه روبازی اشغال میکرد و حفاظت آن را استحکاماتی از خشت خام بر ستیغ کوه مجاور ، به نام کوه رحمت ، تأمین می نمود.

نگاهی به پایتخت ها هخامنشی
شوش نیز که ظاهراً نخستین اقامتگاه داریوش بوده است دارای وضعیت مشابهی است. بنابراین شوش ، تخت جمشید و پاسارگاد ، سه پایتخت شاهنشاهی که نسبتاً به خوبی بررسی شده اند، و همچنین اکباتان چهارمین پایتخت آنان که کمتر شناخته شده است ، باید شهرهای مسکونی فرمانروایان بوده باشند، تا اقامتگاههایی که جنبه شهریت داشتهاند و نباید آنها را با شهرهای امروزی یا قرون اخیر مقایسه کرد.

پایتخت سلسله های بعدی
در حدود 300 ق . م. شالوده ، سلوکیه پایتخت سلوکیان ، در غرب رود دجله و در ناحیه مدائن ریخته شد. در ناحیه مدائن شهرهای تیسفون در شرق دجله ، و سلوکیه و وهاردشیر در غرب دجله ، مستقر بودهاند ، که البته موقعیت مکانی دقیق آنها روشن نیست.

البته تیسفون شهری پارتی (اشکانی) و وهاردشیر شهری ساسانی است که در طول زمان در ناحیه مدائن و یا تیسفون شکل گرفته و در مواردی از مکانی به مکان دیگر جا به جا شده اند. در واقع در این منطقه یک مجموعه شهری وجود داشته است (هوف ، نظری اجمالی به پایتختهای قبل از اسلام) .





نوع مطلب : تاریخ و تاریخی، فرهنگی، 
برچسب ها :
یکشنبه 18 بهمن 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

"بسم الله الرحمن الرحیم"

آیا می‌دانید یونانیان در نبرد ماراتن چگونه از حمله‌ی سپاه ایران مطّلع شدند؟

در سال 490 ق.م ایرانیان در نبرد ماراتن از یونانیان شكست خوردند.قاصدی از اهالی مقدونیّه به نام فیدیپیدیس مصافت شهر ماراتن تا آتن را یك نفس دوید تا یونانیان را از حمله‌ی سپاه ایران باخبر كند.

نام ماراتن در بازیهای المپیك از همین واقعه‌ی تاریخی كرفته شده است.

فیدیپیدیس ، مسافتی بیش از 40 كیلومتر را از ماراتن تا آتن دوید و پس از اینكه پیامش را رساند ، از حال رفت و از خستگی مرد.

 

برگرفته شده از كتاب "سفر به ایران باستان"





نوع مطلب : فرهنگی، تاریخ و تاریخی، انسان، آموزشی، 
برچسب ها : دانستنیها، مفیدات،
یکشنبه 18 بهمن 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

كانتر جنگی

 

   

 

 

خضری شیرین سخن

    گفت به یک کانترباز

    برگ فشنگای سبز

    با سیم خار دار سبز

    هرورقش دشمنی‌ست

    معرفت کانترباز

    معرفت کانترباز

    کشتن یک دشمن است

    زنده‌ی بی کار باش

    تیرزن هوشیار باش

    خوب دشمن را بکش

    هرچه بکشی کم است

    بر ورق سبز مین

    خط دشمن را ببین

    زمزمه ی انفجار

    نغمه ی دشمن هار

    بازدن آرپیجی

    حرص دشمن را درآر

    شعر وداع را بخوان

    جورابای بو گندو

    فرمانده های زورگو

    سرباز های خل وچل

    سنگر های شل و ول

    غذاهای بد مزه

    سربازهای بی مزه

    سرودن این شعره

    کاری بود از ما سه تا

    برای این و اونا

 

شعری از سه دانش‌آموز هنرمند:

1-   شایان امینیان

2-   محمّد‌علی الله‌دادی

3-      احسان آمحمّد لاری

 

 





نوع مطلب : فرهنگی، طنز، انسان، 
برچسب ها : شعر،
دوشنبه 21 دی 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

جدول حروف خط میخی و تبدیلات آن به‌ فارسی





نوع مطلب : عكس، فرهنگی، تاریخ و تاریخی، آموزشی، 
برچسب ها : آموزشی، خط‌های باستانی،
چهارشنبه 9 دی 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته
باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی
که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:



1-
آب فراوان بنوشید.


2-
مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..


3-
از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.

4-
بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)،
Empathy (
دلسوزی و همدلی).

5-
از ورزش کمک بگیرید.

6-
بیشتر بازی کنید.

7-
بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.

8-
روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7
ساعت بخوابید.
10-
هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:
11-
زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12-
افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13-
بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14-
خیلی خود را جدی نگیرید.
15-
انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16-
وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17-
حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18-
گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش
نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19-
زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران
تنفر نداشته باشید .
20-
با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
21-
هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22-
بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید.
مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23-
بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24-
مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:
25-
گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26-
هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27-
خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28-
زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29-
سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30-
اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31-
زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد
می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:
32-
کارهای مثبت انجام دهید.
33-
از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34-
عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35-
هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36-
مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن
کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37-
حتی بهترین هم می‌آید.
38-
همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستی تان شاكر باشید.
39-
بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید





نوع مطلب : انسان، سرگرمی، آموزشی، فرهنگی، علمی، پزشكی، 
برچسب ها : انسان، سلامت،
دوشنبه 7 دی 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

چارلی چاپلین

چارلز اسپنسر چاپلین در 16 آوریل سال 1889 در یک خانواده انگلیسی به دنیا آمد. کودکی او در صحنه های سرگرم کننده تفریحی می گذشت ، به همین خاطر از همان کودکی به هنرهای نمایشی روی آورد. او دوران کودکی و جوانیش را در فقر و تنگدستی گذراند و به همین خاطر در طول عمر همدردی عمیق خود را نسبت به تنگ دستان حفظ کرد.

چاپلین در سال
1913 در کمپانی کی استون به عنوان بازیگر سیار نمایش های وودویل استخدام شد و در نخستین فیلمش به نام در تلاش معاش نقش یک شیک پوش تیپیک را بازی کرد اما در دومین فیلمش به نام مخمصه غریب میبل در شکل یک ولگرد کوچولو ظاهر شد ، نقشی که بعد ها او را مشهور کرد و از یک فرد عامی به یک فرد مهم بدل کرد.

چارلی چاپلین نزدیک به سی و چهار فیلم
کوتاه در کمپانی کی استون بازی کرد و در آن ها در نقش یک دلقک ریز نقش ، با کفش هایی که برایش بزرگ بودند بازی کرد ، اما استعداد چاپلین در ارائه نقش های ظریفتری بود ، بنابراین در 1915 قراردادی برای ساختن جهارده فیلم کوتاه دو حلقه ای با کمپانی اسانی بست. او کارگردانی این فیلم ها را خود به عهده گرفت وبا تجربه ای که داشت نقش خود را جلای بیشتری داد.

بهترین فیلم هایی که
چاپلین در کمپانی اسانی ساخت : ولگرد ( 1915) ، شغل (1915) ، بانک ( 1915) و ... بود. به علت استقبال فراوان مردم قراردادی برای ساخت دوازده فیلم با کمپانی میوچوال بست. که از بهترین فیلم هایش در این کمپانی می توان به ، بازرس فروشگاه (1916 ) ، مامور آتش نشانی ( 1916 ) ، ساعت یک صبح (1916) ، مهاجر ( 1917 )، و... اشاره نمود . چاپلین این فیلم هایش را با وسواس و دقتی فراوان ساخت و دوازده شاهکار پانتومیم از آن به وجود آورد. این فیلم ها او را شهرت جهانی بخشیدند و استعداد فوق العاده او را در طنز به نمایش گذاشتند.

چاپلین تا ژوئن
1917 چنان اعتباری کسب کرد که قراردادی یک میلیون دلاری از طرف کمپانی فرست نشنال به او پیشنهاد شد ، تا هشت فیلم با طول دلخواه برای این کمپانی بسازد. به وسیله این قرارداد او توانست ، استودیویی برای خود بسازد و از سال 1918 تا 1952 تمام فیلم هایش را در آنجا ساخت. اغلب فیلم های اولیه ی چاپلین در کمپانی فرست نشنال با دقتی بی مانند و به صورت دو یا سه حلقه یی ساخته شده بودند ، از آن جمله می توان به زندگی سگی ( 1918) و دوش فنگ ( 1918) اشاره کرد. چاپلین در این فیلم ها انتقاد های اجتماعی را مطرح می کرد.


موفق
ترین اقدام چاپلین در فرست نشنال ، کارگردانی نخستین فیلم بلند داستانی اش به نام پسر بچه(1921) بود . این فیلم ماجرای بیکاره ای است که کودکی را بر در خانه اش می گذارند و او نیز کودک را بزرگ می کند و به او دل می بندد و ... . چاپلین در این فیلم شفقت را با طنز ی ظریف در می آمیزد و نارسایی اجتماع را برای دفاع از کودکان نشان می دهد. این فیلم شهرت جهانی پیدا کرد و بازیگر خردسال آن نیز ، که پنج سال داشت به یک ستاره بدل شد. آخرین فیلم چاپلین در فرست نشنال یک فیلم داستانی به نام زائر ( 1923) بود .

چاپلین پس
از اتمام قراردادش با کمپانی فرست نشنال ، به همراه گریفیث ، داگلاس فربنکس ( هنرپیشه مطرح مرد ) و مری پیکفورد ( هنرپیشه زن مطرح ) ، کمپانی یونایتد آرتیستز ( United Artists Corporation ) را تاسیس کرد. نخستین فیلمی که در این کمپانی ساخته شد ، فیلمی به نام زن پاریسی ( 1923) بود. این فیلم درام ماهرانه ای بود که کنایه های ظریفی را در خود داشت. در این فیلم چاپلین تنها در صحنه کوتاهی در نقش یک باربر ظاهر شد.


در فیلم
جویندگان طلا( 1925) چاپلین دوباره در نقش یک ولگرد کوچولو ظاهر می شود. این فیلم را شاخص ترین اثر چاپلین می دانند به طوری که هنوز هم مانند سال 1925 مورد علاقه مردم است و چاپلین شخصا آن را بر دیگر فیلم هایش ترجیح می دهد. در این فیلم ، چاپلین موضوع هجوم برای کشف طلا در منطقه آلاسکا در سال 1898 را دستمایه قرار داد و در فضایی سرشار از حرص و آز که جویندگان را به سوی گرسنگی و توهم و حتی مرگ می کشاند ، یک کمدی درجه یک ساخت.

چاپلین هم زمان با ناطق شدن سینما ، فیلم
سیرک( 1928) را ساخت. سیرک ، فیلمی صامت با ساختاری زیبا بود و در مراسم اسکار 1929 ، جایزه ای به عنوان تنوع و نبوغ در نوشتن ، بازیگری ، کارگردانی و تهیه کنندگی را گرفت. چاپلین در حین ساخت این فیلم درگیر مسائل خانوادگی شد که باعث درگیری با مقامات مذهبی گشت.

با ناطق شدن سینما ، چاپلین توانست خود را با
این تحول جدید وفق دهد. اولین فیلم مطرح ناطق چاپلین ، فیلم روشنایی های شهر(1931) بود. روشنایی های شهر ، فیلمی احساساتی اما تاثیر گذار در باره ی بیکاره ای است که دل به دختر گل فروش نابینایی می بندد و برای معالجه چشم دختر تلاش می کند و دچار درد سر می شود ... . چاپلین خود این فیلم را یک « کمدی رمانس در پانتومیم » ، نامیده است.


فیلم مهم
دیگر چاپلین ، عصر جدید(1936) است. در این فیلم نیز انتقاد تلخ و گزنده ای مستتر است که به غیر انسانی شدن کارگران و مشکلات بی شمار آنها در عصر صنعتی شدن جوامع ، می پردازد ، عصری که حرص و طمع عده ای ثروتمند آن را تحت کنترل دارد. در نقاطی از امریکا به این فیلم لقب تبلیغات سرخ دادند. این فیلم با ساختار محکم و پیام اجتماعی نیرومند خود هنوز هم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما است.

فیلم دیکتاتور بزرگ(1940) ، نخستین فیلم کاملا ناطق چاپلین بود که در اوضاع نابسامان جهانی در دهه چهل ، اثری ضد نازی بود. این فیلم در مورد دیکتاتوری اروپایی و در واقع تاریخچه زندگی آدنوید هینکل ، دیکتاتور کشور خیالی تامانیا است که دست به قتل عام یهودی ها می زند و اروپا را درگیر جنگ می کند. برخی این فیلم را نپسندیدند و برخی جنبه سیاسی آن را جدی و برخی آن را به قدر کافی جدی نگرفتند. با این حال این فیلم از نظر تجاری محبوبیت فراوانی پیدا کرد و چاپلین را همچنان به عنوان یک ستاره در اوج نگاه داشت.

در سال 1944 ، چاپلین را به علت سخنرانی های ضد امریکایی و به خاطر حمایت از شوروی به دادگاه کشاندند. بعد از این حادثه چاپلین فیلم موسیو وردو( 1946) را ، که یک کمدی جنایی تیره و آزار دهنده بود ، ساخت.

آخرین فیلم آمریکایی چاپلین لایم لایت(1952) ( روشنایی های صحنه ) ، نام داشت. این فیلم در مورد تالار های موسیقی بود که چاپلین کودکی خود را در آن ها گذرانده بود. ماجرای این فیلم داستان تلخ و شیرین یک مجری صحنه پا به سن گذاشته است. لایم لایت ، فیلمی طولانی ، کند ، و از نظر سینمایی کهنه بود اما این فیلم بهترین نمونه گرایش چاپلین به منزلت و شایستگی های طبیعت انسانی است ، که انسان در قرن بیستم از هیچ کوششی برای نابود کردنش فرو گذار نکرده است. در همین سال ، چاپلین و خانواده اش به لندن دعوت شدند تا در نمایش لایم لایت در دربار انگلستان حضور یابند. در همان شروع سفر چاپلین فهمید که ویزای او برای برگشت به امریکا لغو شده است و به این ترتیب ، با این کار یکی از گرانترین و محبوب ترین ستارگان سینمای آمریکا از کشور طرد شد. بعد از آن ف چاپلین در انگلستان اقامت کرد و بعد به سوییس رفت .

پنج سال بعد پس از این واقعه طرد چاپلین از آمریکا ، او با فیلم سلطانی در نیویورک(1957) پاسخ دادگستری آمریکا را داد. داستان این فیلم در مورد یک رهبر کشور اروپایی است که هنگام دیدار از ایالات متحد توسط کمیته مقابله با فعالیت های ضد امریکایی به اتهامی احمقانه بازداشت می شود و شخصیتش زیر سوال می رود ، همان طور که چاپلین شده بود. اما این فیلم به دلیل شایعات از نمایش در سالن ها ی بزرگ محروم شد و پس از چند هفته از کل سینماها جمع شد. این فیلم سرانجام در 1976 ، به نمایش در آمد و چندان مورد توجه منتقدان قرار نگرفت.

آخرین فیلم چاپلین ، کنتسی از هنگ کنگ ( 1967) نام داشت. این فیلم به ویزه در فیلم نامه ضعف داشت و در کارگردانی هم موفق نبود.

چاپلین در 25 دسامبر سال 1977 درگذشت.
چاپلین هنرمندی بود که آشناترین و مشهور ترین تصویر خیالی از نوع بشر را ارائه داد. تصویر ولگرد کوچولو ، نمادی است برای کمدی و حتی خود سینما. چاپلین فرهیختگی و ظرافت به کمدی بخشید و نشان داد که هنر می تواند ، در سرگرمی و تفریحی کاملا مردمی متجلی شود و قابل احترام باشد.

 





نوع مطلب : زندگینامه، سینما، طنز، فرهنگی، انسان، 
برچسب ها : سینما،


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic