همه چیز دونی!
پنجشنبه 17 دی 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تحقیق تاریخ

 

 

مصر باستان

مصر باستان به تمدنی در دره رود نیل گفته می‌شود که در دوره زمانی میان 3000 پیش از میلاد تا زمان تسخیر مصر بدست اسکندر مقدونی وجود داشت. تمدن مصر باستان نمونه‌ای از شاهنشاهی‌های بناشده بر اصل آبیاری است. به فرمانروایان مصر باستان فرعون گفته می‌شود.

تاریخ

تاریخ مصر را به سه دوره تقسیم می‌کنند: 1. دوره سلطنت قدیم

2.دوره سلطنت میانه 3. دوره سلطنت نوین زراعت تغییرات عمده‌ای را در جامعه مصر به وجود آورد. هنگامی که اغلب مصری ها کماکان در کشتزار ها کار می‌کردند ، بعضی از آن ها برای مثال ، سفالگر شدند. بافندگان الیاف کتانی می ریسیدند و از آن ها پارچه‌های کتانی می بافتند. اغلب مصری ها به قبیله‌ای تعلق داشتند و هر دهکده‌ای در یکی از چند منطقه مستقل جای می‌گرفت . مناطق مقتدر تر یا جذب مناطق ضعیف تر از طریق جنگ و گاهی ازدواج ادامه می‌دادند تا سرانجام مصر فقط از دو سلطنت تشکیل شد: مصر سفلی که در ناحیه دلتای نیل قرار داشت و پایتخت آن بیوتو در غرب دلتا بود. نخب که در محل الکب امروزی قرار داشت ، پایتخت مصر علیا بود که شامل سرزمین های دره نیل می‌شد که از دلتا تا نخستین آبشار نیل نزدیک به آسوان در جنوب مصر گسترده بود.صدها سال این دو سلطنت در کنار هم قرار داشتند. با وحدت این دو، عصر عظمت مصر آغاز شد. === سلطنت قدیم در سال 3100 پیش از میلاد منس همراه با سپاهیانش از مصر علیا جایی که بر استان هشتم آن فرمانروایی داشت خارج شد و به سوی شمال لشکر کشید،شهر های بسیاری را به تصرف در آورد و به دلتای نیل وارد شد سپاه منس اشراف و صاحب منصبانی را که در مقابلشان مقاومت میکردند گردن زدند و به این ترتیب مصر سفلی مغلوب شد.منس در مقام فرمانروای سراسر مصر اجازه داشت که تاج سفید مصر علیا و همچنین تاج سرخ مصر سفلی را بر سر گذارد او هر دو تاج را در هم آمیخت و پشنت را ابداع کرد،که تاجی جدید و بخش بالایی و سفید این تاج در بخش کوتاه و سرخ پایینی قرار میگرفت.کرکس مصر علیا و کبرای مصر سفلی نیز هر دو با هم جانوران نمادین این سلطنت یکپارچه شدند. منس پس از تصرف مصر سفلی به دنبال هیچ فتح و کشور گشایی دیگری نرفت و قلمرو تکه تکه شده مصر آن زمان را به صورتی یکپارچه در آورد.منس در برابر بیابان نشینان صحرای سینا،نوبی های منطقه جنوب و لیبیایی های مزاحم غرب از سرزمینش محافظت کرد و به این ترتیب،نخستین حکومت را در جهان بنا نهاد که قدرتی مرکزی آن را هدایت میکرد.منس با بنا نهادن پایتختی جدید به اتحاد دو بخش شمالی و جنوبی این سرزمین قطعیت بخشید.او در فاصله ای نه چندان دور از راس دلتای نیل،جایی که مصر علیا و مصر سفلی به یکدیگر مربوط میشوند(تقریبا در جنوب قاهره امروزی)منطقه ای را برای پایتختی جدید ایجاد کرد.منس این شهر را انیب حدج(به معنی دیوارهای سفید) نامید.این پایتخت نوعی دژ بود.بعد ها این شهر را ممفیس نامیدند که یعنی:((کمال شاهانه برقرار است)). با هدایت منس و فراعنه بعد از او تمدن مصر طی شش قرن بعدی به رشدی منظم تر، موفق تر و مترقی تر دست یافت. گفته می شود که منس توسط یک کرگدن کشته شد. پس از او { هورآها} پسرش به فرمانروایی نشست. هورآها در 30 سالگی بر تخت نشست و تا 62 سالگی فرمانروایی کرد و سرانجام به دست یک اسب آبی کشته شد. پس او { جر} بر تخت نشست. اودر دلتای نیل، چندین بار با لیبیایی ها جنگید. پس از او { اوجی} بر تخت نشست. اطلاعات زیادی از دوران پادشاهی وی در دست نیست. پس از او { ادیمو} بر تخت پادشاهی تکیه کرد. او در برابر قبایل بدوی شبه جزیره سینا جنگید و آنان را شکست داد. او نخستین پادشاه مصر است که لقب پادشاه مصر بالا و پایین را اختیار کرد. او نخستین پادشاه مصر بود که خدا شناخته شد. دوران سلطنت قدیم، سلسله‌های سوم تا ششم را در بر می گیرد.

سلطنت جدید و انقراض

در سال 1550 پیش از میلاد،شاهزاده طیوه ای احمس،با پشتیبانی مردم،طبقه اشراف و کاهنان موفق شد که هیکسوس ها را از مصر بیرون براند.او نخستین فرعون سلسله هجدهم و سلطنت جدید شد.احمس ،زادگاهش طیوه را پایتخت خویش قرار داد.او دشمنان فراری را تا قلب فلسطین تعقیب کرد و این سرزمین را به تصرف مصر در آورد.در جنوب، به سوی نوبی لشکر کشی کرد و تقریبا تا آبشار سوم پیش رفت.قلعه آواریس نیز چنان از بنیان ویران شد که امروزه غیر از تلی از خاک و ماسه،چیزی از آن باقی نمانده است.هنگام مرگ احمس حکومتی یکپارچه را بر جای گذاشت که اقتصادی مترقی و شکوفا داشت.دوره سلسله هجدهم (1550 تا 1307 پیش از میلاد) را درخشان ترین دوره در تاریخ مصر میدانند.در این زمان مصر برای نخستین بار قدرت نظامی درجه اولی شده بود.تا آن زمان،همسایگان نیل بیشتر به زندگی مسالمت آمیز تمایل داشتند،حتی معلمان در آموزش های خود به دانش آموزان پیشنهاد میدادند که حرفه سربازی را پیش نگیرند.اما شکست هیکسوس ها و انهدام حکومت آنها روحیه عامه مردم را تغییر داد.مصری ها، که تا این زمان فقط برای مواهب زندگی یا به دست آوردن ذخایر مواد خام به سرزمینی دیگر لشکرکشی میکردند،حالا فقط برای کشورگشایی دست به این کار میزدند.آنها در زمان تحوتمس اول (1504 تا 1492 پیش از میلاد) پسر آمنحوتپ،فتوحات سریعی به دست آوردند و همانطور که خود پیشتر تسلیم و شکست را تجربه کرده بودند ملت های دیگر را مقهور قدرتشان ساختند.کسب این پیروزی ها برای مصریان دشوار نبود:آنها از هیکسوس ها آموخته بودند که چگونه با اسب و ارابه های جنگی،دشمن را به وحشت اندازند. در سرزمین مصر، دوران صلح به سر آمد.تحوتمس سوم به خاور میانه لشکر کشید و مناطق از دست رفته در فلسطین را دوباره تصاحب کرد.اما برعکس،در سوریه نتوانست اراضی تصاحب شده را مدت زیادی حفظ کند و دوباره از آن ها دست کشید.لشکرکشی های بیشمار و موفقیت آمیز و تاراج اسرا و غنائم سرزمین های دیگر،او را با عنوان سپهسالار بزرگ مصر به شهرت رساند.هتیت ها ،آسوری ها،بابلی ها و جزیره نشینان قبرس به او خراج میدادند.فرمانروایی تحوتمس از فرات تا قلب سودان گسترده شد-مصر زمان او،نخستین امپراطوری جهان بود.

در سال 1353 پیش از میلاد،آمنحوتپ چهارم بر تخت نشست.او بر خلاف پیشینیانش ،هیچ جنگجوی بزرگ یا فرمانروای قدرتمندی نبود،بلکه دانشمندی محتاط و متفکر بود،که شانه های لاغر و نحیفی داشت.آمنحوتپ از کودکی به خدایان متعدد اعتقاد نداشت و فقط یک خدا،آتون، خدایخدای خورشید خورشید را س میکرد که قرص خورشید مظهر آن بود و به همین دلیل ،در سال 1348 پیش از میلاد او نام آخناتون (به معنی خدمت گزار آتون یا خرسند کننده آتون) را برای خود انتخاب کرد آخناتون در پایتخت جدیدش،عمارنه،که پیش از هر کاری به پایه گذاری آن پرداخته بود تا ارائه آیین اعتقادی جدیدی را در آن آغاز کند،کانون مذهبی بزرگی با قصر ها و معابد گوناگون ایجاد کرد که آفتاب به همه جای آن راه داشت-خدایان قدیمی در اندرونی های مرموز و تاریک معابد ستایش میشدند.معابد خدایان پیشین بسته و نامشان در همه جا محو شد.اگرچه آخناتون خود را شاهی خداگونه میدانست اما مردمی تر از برخی فراعنه پیش از خود رفتار میکرد.او بازوجه اصلی و زیبایش،نفرتی تی همچون موجودی فانی و کاملا معمولی در میان مردم میگشت،حتی وقتی یکی از شش فرزندش مرد از گریستن در مقابل عامه مردم خودداری نکرد. اما فقط معدودی از افراد نظریه جدید آخناتون را درباره خدای واحد درک میکردند و چون او در برابر سنت های معمول می ایستاد،دشمنان بسیاری پیدا کرد و همچنین وقتی اقتدار مصر در آفریقا وآسیا زوال یافت،منابع ثروت او نیز تحلیل رفت.بعد از مرگ آخناتون، در سال 1335 پیش از میلاد،مصری ها دوباره به خدایان قدیمی روی آوردند. به دنبال حکومت هشت ساله سمنخ کارع، توت عنخ آتون (تصویر زنده آتون) بر تخت نشست.او آیین قدیمی و اعتقاد به خدای اصلی،آمون و خدایان دیگر را دوباره رواج داد و نام خود را نیز به توت عنخ آمون تغییر داد.حال،گویی طوفانی در مصر به پا شد:عمارنه،پایتخت آخناتون،با خاک یکسان شد،تندیس های آخناتون نابود شدند،و دوباره ممفیس پایتخت کشور قرار گرفت.توت عنخ آمون جوان تنها ده سال حکومت کرد ودر سال 1323 پیش از میلاد درگذشت،او نقش مهمی در باستان شناسی نوین دارد-هرچند که کمی پس از مرگ وی سارقان تا حجره پیشین مقبره اش نفوذ کردند و سپس از آنجا بیرون رانده شدند.اما از سر خوش اقبالی ،حادثه ای رخ داد که به 200 سال بعد مربوط میشود:دویست سال بعد، مقبره فرعون رامسس ششم را درست در مجاورت آرامگاه توت عنخ آمون بنا کردند.هنگام احداث این مقبره خاک و ضایعات به جا مانده از عملیات ساختمانی ،همچون پشته ای محافظ، روی در ورودی و حجره مقبره آخرین شاه عمارنه ریخته شد و تا 3000 سال،جسد و گنجینه های همراهش را از دست دیگر غارتگران طلاجو در امان نگه داشت.از 6300 قطعه عرضه شده در بخش آثار مصری موزه قاهره فقط 1700 قطعه از مقبره توت عنخ آمون به دست آمده است،که در سال 1992 کشف و گشوده شد. چون حورمحب،آخرین فرعون سلسله هجدهم،هیچ فرزندی نداشت،پا-رعمسو،فرمانده کل کمانداران،سواره نظام و پیاده نظام را جایگزین خویش قرار داد.پا-رعمسو با نام رامسس اول(1307 تا 1306 پیش از میلاد)بر تخت نشست و دوره خاندان معروف رامسس ها را پایه گذاری کرد. در سال 1290 پیش از میلاد،رامسس دوم،پسر ستی اول،بر تخت نشست نام این فرعون بیش از هر چیز به خاطر بناهای عظیمی که وی احداث کرد در تاریخ ثبت شده است. سرانجام،پس از رامسس دوم ، دوران با شکوه مصر باستان به پایان خود نزدیک شد.در سراسر آسیاو منطقه مدیترانه،اقوام بیگانه از جمله آخایی ها،دانائرها،لیسیایی ها،اتروریایی ها ،سیسیلی ها و ساردنی ها و همچنین فلسطیایی ها کوچ به نقاط دیگر را آغاز کردند.این اقوام،در ابتدا اگرچه برای نفوذ به مصر با ممانعت هایی روبرو بودند،اما در نهایت،اقتدار مصر بر فلسطین و فینیقیه را تضعیف کرد.

رامسس سوم (1194 تا 1163پیش از میلاد) نیز توانست که از تجاوز های گسترده این اقوام جلوگیری کند،اما سربازان فرعون سلاح های آهنی اندکی داشتند زیرا در کنارنیل هیچ معدن سنگ آهنی یافت نمیشد.برای مقاومت در برابر دشمنان مجهز به سلاح آهنی،مصریان باید آهن را به کشورشان وارد میکردند و این کار بسیار پرهزینه بود.در نتیجه،قیمت همه اجناس بالا رفت،دستمزد ها کم شد و نارضایتی مردم بالا رفت. به این ترتیب اوضاع بدتر و بدتر شد.اگرچه رامسس سوم توانست یک بار دیگر فلسطیایی ها را بیرون رامسس سوّمبراند،اما این بار آن ها در فلسطین ساکن شدند،که این وضعیت در نهایت به نابودی مصر انجامید.هر چند آخرین شاه سلسله بیستم رامسس یازدهم (1100 تا 1070 پیش از میلاد)تاج و تخت سلطنت را حفظ کرد،اما در واقع ،اختیار امور را در کاهن اعظم در دست داشتند که سلطنت را در دو منطقه شمالی و جنوبی میان خود تقسیم کرده بودند.از این رو،دوگانگی حکومت میان شهر رامسس، و طیوه ی بی اعتبار شده نیز دوباره پدید آمد.فرعون ششنک اول (945 تا 924 پیش از میلاد)،نخستین لیبیایی که بر تخت پادشاهی فراعنه نشست،توانست اتحادرا دوباره برقرار کند،اما این اتحاد مدت کوتاهی دوام داشت.در دوران سلسله بیست و سوم (828 تا 712 پیش از میلاد)،مصر سفلی تجزیه شد و به صورت حکومت های کوچک بی شمار در آمد.در سال 712 پیش از میلاد،فاتحانی از نوبی آمدند و بعد از تصرف مصر،آن را به حکومت نوبی ملحق کردند-فرمانروایان نوبی با عنوان جانشین فراعنه در طیوه حکومت میکردند.سرانجام در سال 670 پیش از میلاد نیز سوریایی ها این سرزمین را فتح و آن را از سلطه نوبی ها آزاد کردند. بعد از استقلالی کوتاه مدت،در سال 525 پیش از میلاد،ایرانی ها مصر را تصرف کردند.کمبوجیه ایرانی تخت فراعنه را تصاحب کرد و این سرزمین را به صورت یکی از مناطق تحت فرمان ایران در آورد.این پایان فرمانروایی مستقل فراعنه بود.

در سال 333 پیش از میلاد،سپه سالار جوان مقدونی،اسکندر کبیر،ایرانیان را در ایسوس (آسیای صغیر) شکست داد. به این ترتیب،راه او به سوی نیل باز شد.او به سوی مصر حرکت کرد تا پایتخت امپراطوری خود را در آنجا قرار دهد.اسکندر در نزدیکی مصب شاخه غربی نیل شهری بنا کرد که تا به امروز همچنان نام او را به دوش میکشد:اسکندریه. بعد از مرگ اسکندر در سال 323 ،این فرمانروایی گسترده میان امیران سپاه اسکندر تقسیم شد و مصر به دست فرمانده ارشد،بطلمیوس افتاد که با عنوان بطلمیوس اول(304 تا 284 پیش از میلاد)فرعون شد. به نظر می آمد که یک بار دیگر مصر همچون دوران درخشان باستان شکوفا میشود.در سراسر این سرزمین معابدی ساخته شد که همه با تصاویری از بطلمیوس ها و خدایان مصری تزئین شده بودند. وقتی کلئوپاترا (69 تا 30 پیش از میلاد)،دختر بطلمیوس دوازدهم و همسر بطلمیوس چهاردهم به کمک ژولیوس سزار رومی همسرش را از تخت پایین کشید و با بطلمیوس پانزدهم ازدواج کرد دوران این حکومت نیز به پایان رسید.کلئوپاترا شیفته سزار شد،به دنبال او تا روم رفت و تا سال 44 پیش از میلاد که سزار به قتل رسید،همانجا زندگی کرد. بعد از مرگ سزار،وقتی مارکوس آنتونیوس شرق امپراطوری روم و در نتیجه،مصر را در اختیار گرفت،کلئوپاترا امپراطور جدید را ملاقات کرد.امپراطور چنان مجذوب زیبایی کلئوپاترا شد که تا اسکندریه به دنبال او رفت و در آنجا با او ازدواج کرد اما در این زمان روم با تمام قوای نظامی خود علیه کلئوپاترا بسیج شد:مارک آنتون بعد از نبردی دریایی از اکتاویوس شکست خورد و کلئوپاترا نیز به اسارت در آمد.کلئوپاترا وقتی قرار شد که با راهپیمایی پیروز مندانه فاتحان روم همراه شود،خودکشی کرد.مصر نیز یکی از استان های روم شد.

در سال 647 بعد از میلاد،اعراب مصر را فتح کردند و به این ترتیب،سرانجام حکومت فراعنه از میان رفت.به جای حکومت فراعنه،مصر اسلامی پدید آمد، که همراه با تغییر و تحول هایتاریخی فراوان تا امروز برقرار است.

زندگی پس از مرگ

به باور مصریان،بعد از خاکسپاری،متوفی باید در دادگاه مردگان در مورد زندگی زمینی خویش پاسخ میداد-کسی که در آن محکمه مردود میشد،برای بار دوم میمرد و این مرگ به معنای نابودی قطعی بود. دادگاه مردگان در تالار حقیقت برگزار میشد.اوزیریس،داور اعظم این دادگاه بود و 42 اهریمن خبیث مرده را به شدت مورد بازجویی قرار میدادند.تحوت کاتب دادگاه بود و آنوبیس ، رب النوعی که سری شبیه سر سگ داشت ، ترازوی داوری را اداره میکرد.

ابتدا آنوبیس مرده را به تالاری هدایت میکرد که در آنجا باید دفاعیاتی را ایراد میکرد که سوگندی بر بی گناهیش بود.بعد از این سخنرانی و بازپرسی اهریمنان،آنوبیس قلب مرده را درون یک کفه از ترازویی قرار میداد که در کفه دیگرش تندیس کوچکی از ماعت،ایزد بانوی حقیقت و عدالت قرار داشت.اگر کفه های ترازو در حال تعادل باقی میماندند و ترازو نمیلرزید،آن فرد در امتحان پذیرفته شده بود و اجازه داشت به قلمرو مردگان وارد شود.برعکس اگر ترازو به سوی کفه بدی های فرد سنگینی میکرد و نا متعادل میشد او در امتحان مردود شده بود و عفریتی وی را تکه تکه میکرد و میبلعید.]]

 

 

آداب و رسوم

برای مومیایی کردن مردگان،ابتدا همه بافت های نم را از داخل جسد بیرون می آوردند تا جداگانه مومیایی و در چهار کوزه مخصوص و در بسته به نام کانوپ نگهداری شوند.سپس جسد را تا 50 روز درون پشته ای از جوش شیرین قرار میدادند این ماده همه رطوبت جسد را جذب میکرد و بیرون میکشید.بعد از این مرحله،جسد با پارچه های کتانی که گاهی مقدار آن به 100 متر میرسید نوارپیچی میشد.برای ?نکه هوا به این پوشش کتانی نفوذ نکند،آن را به مایع چسبناک و صمغ مانندی آغشته میکردند.در میان لایه های نوارپیچی،زیور آلات و طلسم های جادویی از طلا و سنگ های قیمتی قرار میدادند تا ارواح خبیث را دفع کندو همچنین مرده در دنیای آخرت با همان تجملاتی به سر برد که در زندگی خاکی این جهان از آنها بهره مند بود.آخرین وظیفه کاهن برای مومیایی،که حالا به حالت ایستاده قرار داشت.اجرای آیین دهان گشایی بود.و هنگامی که مویهکنندگان ناله های هولناکشان را سر میدادند،تابوت،کوزه های دربسته و وسایل مربوط به متوفی را به درون مقبره اش میبردند.کارگران نیز ورودی مدفن اصلی را مسدود میکردند و سپس ضیافت ویژه مراسم تدفین آغاز میشد.زندگان در آخرین مرحله میتوانستند سه وسیله کمکی را نیز با متوفی همراه کنند:کتاب اموات،سوسک قلب و تعداد زیادی اوشابتی.کتاب اموات شامل تعداد زیادی متون خوش ترکیب بود که اگر فرد مورد بازخواست در دادگاه مردگان آنها را با خود داشت،گفته هایش بهتر اثر میکرد و سوسک قلب نیز میتوانست به جای قلب مرده روی کفه ترازوی دادگاه مردگان قرار گیرد.این سوسک فهرستی از اعمال نیک مرده را با خود داشت،اما همه گناهان او را پنهان میکرد.اوشابتی یا شابتی ها مجسمه های چوبی یا سنگی کوچکی بودند که بعد از قبولی متوفی در امتحان آخرت،باید زندگی را برای او آسان میکردند.در جهان آخرت وقتی فرد درگذشته به همان کاری فراخوانده میشد که در این جهان خاکی انجام میداد میتوانست به جای خودش یک اوشابتی را به انجام آن کار بگمارد.

اهرام

مصریان جهت حفظ کردن و ثبت رویدادها به صورت مکتوب خط هیروگلیف را اختراع کردند.فکر حفظ اسناد به صورت مکتوب از سرزمین همسایه،بین النهرین،به آنها رسیده بود.اما مصری ها خط هجایی اهالی بین النهرین را نپذیرفتند بلکه،نشانه های نوشتاری خاصی برای خود اختراع کردند.مجموعه علامت های هیروگلیف خطی تصویری را میسازد.

بعد ها مصریان خط کاهنی را اختراع کردند که با آن میتوانستند مطالب خود را روی پاپیروس بنویسند.این خطی نوشتاری بود که نشانه های تصویری نداشت به همین دلیل به سرعت گسترش یافت.نشانه های خط کاهنی با هم ادغام میشدند.برای نوشتن این خط از قلم نی،طومارهای پاپیروسی و همینطور از جوهر سرخ استفاده میشد،که کاتبان خود آن را میساختند.

 

هرم خوفو منطقه‌ی جیزه

                                     جیزه

 

 

 

 

منبع : تاریخ ایران

 

 

 

 





نوع مطلب : تاریخ و تاریخی، انسان، آموزشی، علمی، 
برچسب ها : تاریخ، تمدّن‌ها، آموزش، عكس،
چگونه انسان صحبت کردن را آموخت  ؟

ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، علمی، تاریخ و تاریخی، انسان، 
برچسب ها : انسان، تاریخ،
یکشنبه 22 آذر 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

برای اینكه بدانیم انسان‌های اولیه یا همان انسان‌های نخستین       (Early Human)دارای چه قدمتی و چه ویژگی‌هایی می‌باشند،به شما پیشنهاد می‌كنم حتما مطالب تهیه شده زیر را مشاهده فرمایید.

برای نمایش مهاجرت انسان‌های نخستین(شماره2) "مهاجرت" را كلیك نمایید(شماره2) "مهاجرت" را كلیك نمایید



ادامه مطلب


نوع مطلب : آموزشی، علمی، تاریخ و تاریخی، انسان، 
برچسب ها : انسان، تاریخ،
یکشنبه 22 آذر 1388 :: نویسنده : هومن همه چیز دون!

برای اینكه بدانیم انسان‌های اولیه یا همان انسان‌های نخستین       (Early Human)دارای چه قدمتی و چه ویژگی‌هایی می‌باشند،به شما پیشنهاد می‌كنم حتما مطالب تهیه شده زیر را مشاهده فرمایید.

برای مشاهده مطلب ، انسان‌های اوّلیّه (شماره1) كلیك نمایید



انسان‌های اوّلیّه


نوع مطلب : آموزشی، علمی، تاریخ و تاریخی، انسان، 
برچسب ها : انسان، تاریخ،


درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :