همه چیز دونی!
یکشنبه 14 فروردین 1390 :: نویسنده : فرزاد

واقعه مستند دیگری در مورد به حقیقت پیوستن رویا، مربوط به «جیمز وات»

مخترع بزرگ ماشین بخار است. در آن زمان، تولید گلوله های سربی برای شکار

پرندگان کاری بس دشوار بود، زیرا مجبور بودند ابتدا سرب را به صورت مفتول در

آورند، سپس آن را به قطعاتی بریده و این قطعات را زیر ورقه های سنگین آهن

بغلتانند و با روش مخصوص، آن را به صورت گلوله های سربی درآورند. این طرز

تولید گلوله، نه تنها مطلوب و آسان نبود، بلکه ارزان هم تمام نمی شد و مقرون

به صرفه نبود.

خواب عجیبی که «جیمز وات» دید، باعث شد که همه روش های معمول در آن

زمان برای ساختن گلولۀ سربی از میان برود و از آن پس، این نوع گلوله ها

براساس آنچه که او در خواب الهام گرفته بود ساخته شد.

در همان زمان «جیمز وات» خواب عجیبی دید. او در مورد این خواب چنین گفت:

- این خواب را ظرف یک هفته، لااقل سه بار متوالی مشاهده کردم. خواب دیدم

که شبی از میان بوران سهمگینی عبور می کردم و قطرات باران هنگام برخورد با

زمین، تبدیل به ساچمه های سربی کوچکی شدند که هنگام عبور، از زیر پای

من به هر سو می جهیدند.

هنگامی که «جیمز وات» از خواب بیدار شد با خود اندیشید:

- آیا تعبیر این خواب آنست که هرگاه سرب گداخته از هوا فرود آید، به شکل گلوله

های سخت و کوچکی در خواهد آمد؟

این نابغه بزرگ که بهیچوجه نمی توانست روی حس کنجکاوی خود سرپوش

گذارد، تصمیم گرفت دست به آزمایشی بزند. او مقداری سرب را روی آتش

کوچکی که در بالای برج یک کلیسا روشن ساخته بود، ذوب کرد، و کتری مملو از

سرب مذاب را به نرده ای وصل کرد و از آنجا به تماشای فرو ریختن تدریجی سرب

مذاب به درون خندق پرآبی که در پائین تر قرار داشت پرداخت و هنگامی که در

خندق به جستجو پرداخت، مشاهده کرد که قطرات فلز مذاب در داخل آب، به

صورت گلوله هائی در آمده اند که برای استفاده در تفنگ، بسیار مناسبند!

در نتیجه این تجربه، همه روش هائی که در آن زمان برای ساختن گلوله سربی

وجود داشت، از بین رفت، و از آن روز به بعد، گلوله های سربی به طریقی که در

حقیقت «جیمز وات» در خواب الهام گرفته بود ساخته شد.

 





نوع مطلب : انسان، 
برچسب ها : خواب های شگفت انگیز،
شنبه 13 فروردین 1390 :: نویسنده : فرزاد

تاکنون خوابهای شگفت انگیز بسیاری در سراسر جهان دیده شده است که در

خلال آن، خواب بیننده به دوران گذشته یا آینده سفر کرده است. و مردم هر

سرزمین، داستانهای گوناگون درباره رویاهای باور نکردنی که به حقیقت پیوسته

اند تعریف می کنند. یکی از این ماجراها مربوط به پسری به نان «ادریان

کریسچن» است که در جزیره «من» زندگی می کرد، و توانست آینده را در خواب

ببیند.

در سال 1833 این پسر، خواب دید که کاپیتان یک کشتی شده است. برادرش

«توماس» در کشتی دیگری قرار داشت که آن کشتی دچار طوفان شد و بزیر آب

فرو رفت و او موفق شد که برادرش را از مرگ نجات دهد. «ادریان» روز بعد این

خواب را برای خانواده خود تعریف کرد و مادرش آن را در پشت صفحه اول کتاب

مقدس یاد داشت کرد. «ادریان» ظرف سه سال، پنج بار این خواب عجیب را دید.

47 سال بعد، یعنی در سپتامبر 1880، او دلیل منطقی داشت که به خواب ایام

کودکی خود فکر کند. زیرا خواب او به حقیقت پیوسته بود و او کاپیتان کشتی

موسوم به بریتیش ایندیا.

یکروز بعدازظهر، هنگامی که به خواب کوتاهی فرو رفت، یکبار دیگر خواب دید که

برادرش سوار بر کشتی دیگری دچار حادثه شده است. همان شب نیز همین

خواب را دید، با این تفاوت که در عالم خواب، مشاهده کرد که کلمه "فامیلی"

روی بدنه آن نوشته شده بود

 کاپیتان «کریسچن» دستور داد که کشتی بخاری او به سوی آبهای نا آرام شمال

حرکت کند. روز بعد، یعنی در تاریخ 6 سپتامبر 1880 ناگهان از دور، یک کشتی

بخاری را دید که دچار سانحه شده و در حال غرق شده است. او موفق شد 269

سرنشین، از جمله برادر خود «توماس» را که ناخدای آن کشتی بود نجات دهد.

عجیب تر اینکه نام این کشتی «فامیلی» بود!





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : خواب های شگفت انگیز،


درباره وبلاگ


همونی که بود!

مدیر وبلاگ : هومن همه چیز دون!
نظرسنجی
بعد از این همه مدت که از سن همه چیز دونی گذشته کلا چطوری بوده؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :